سیب بود و آب بود و مهربانی
سیب بود و آب بود و مهربانی های ما/
نان گرم و کرسی و آوازها/
یک به یک دیگر ز ما افتاده است/
کهنه و بی رنگ و رو در گوشه ی ایوان و هال/
کاش یک بار دگر کودک شویم/
زیر باران های کوچه تر شویم/
کاش آن مهر و وفا را داشتیم/
یاد ایام صفا را داشتیم/
کوچه در کوچه اگر با هم رویم/
روزی آخر با رفیقان همریم
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ ساعت 21:21 توسط محمدمهدی اسدزاده
|
در این زمانه ای که ساحت مقدس قلم بیش از آن که در اختیار حق و حقیقت باشد در کف امیال و هواهای نفسانی است و در راستای وارونه جلوه دادن حقایق ، آمده ام تا شاید این گونه نباشم و قلم مورد قسم حضرت حی را در راه صحیحش به کار برم .