شب های دلم کوفه ایام علی شد
در عین حقیقت به تشویش ولی شد
من ساکت ایام فتن گشته ام این جا
تا مهر سکوتم به میان قتل علی شد
عمار به میدان جهاد آمد و هر بار
سنگی به میان آمد و اصرار ولی شد
مالک به دم خیمه گه آن پدر مکر
تیغی ز درون آمد و بر فرق علی شد
دیدم همه جا نام من از زمره شیعه است
اما به صف معرکه خود کندی دین شد
این جا منم و یک شب قدر و دل و دنیا
آن جا به میان مرد صفی اهل ولی شد
من مانده خویشم که به اشعر شوم اما
با دیدن اشتر همه چیزم به علی شد
با فتنه خود مرده ام اما به میانی
در زمره اشعر به حَکم نام ولی شد
ای اهل جهان در شب قدری که میان است
یک چشمه دعا بر دل ناپاک منی شد
تا خویشتن خود به طهارت بیارم
در زمره مردان صف مرد علی شد