|
بسم الله الرحمن الرحیم قدر. خیر من الف شهر. براستی قدر چیست؟ چیستایی قدر چقدر اهمیت دارد در این که قدر را پاس داریم. سحرگاه نوزدهم رمضان بود و تازه از مسجد به خانه آمده بودیم و سرگرم سفره سحر بودیم تا ببینیم این بار قدر ما چقدر است و چه بار ما می شود و از سفره گسترده قدر چه مقدار روزی گرفته ایم. ر ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:43  توسط محمدمهدی اسدزاده
|
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:0  توسط محمدمهدی اسدزاده
|
پي افكندم از نظم كاخي بلند كه از باد و باران نيابد گزند هر آن كس كه نام مرا كرد پست نگيردش گردونِ گردنده دست «فردوسي» دوم خرداد امسال روزنامه اعتماد ملي به مناسبت روز فردوسي مصاحبه اي را با يكي از شاهنامه پژوهان نامي كشور كه قريب به 30 سال در شاهنامه غور كرده است به نام دكتر فريدون جنيدي انجام داد . تيتر اين مصاحبه چنين بود:" نيمي از شاهنامه سروده فردوسي نيست ". دكتر جنيدي در اين مصاحبه با گفتن جمله فوق مردم پارسي زبان را اين گونه بشارت داد كه پس از قريب به 1000 سال كه اين شاهنامه تحريف شده در دستان مردم بوده است با 30 سال غور در آن متوجه شدم كه نيمي از شاهنامه سروده فردوسي نيست و امروز پس از سي سال زحمت شاهنامه اي را كه سروده فردوسي است در زير چاپ دارم. در ابتداي اين مصاحبه حسين جاويد مصاحبه كننده آن مي گويد:" كاري كه ميتوان انتظار داشت با جنجال ها و نقد و نظرهاي فراوان روبرو شود ." آري شايد مصاحبه كننده آن نيز چونان من انتظار آن را داشت تا مدعيان ميهن دوستي و ملي گرايي و حداقل ادبا و شاعران و اصحاب فرهنگ و هنر بر آن بتازند و يا لااقل نظري در باب آن بدهند . اما نشريه فردوسي پس از حدود يك ماه و نيم بعد عين اين مصاحبه را به همراه نقدي بر صحبت هاي دكتر جنيدي به چاپ رساند جنيدي در پاسخ به سئوال خبرنگار مبني بر دلايلش بر اين كار چنين مي گويد :" آغاز كار من اين بود كه روزگاري به خود انديشيدم كه با چه اقدامي مي توانيم جوانان ايران را به فرهنگ شكوهمند نياكان متوجه بكنيم و آن ها را از سرگشتگي نجات بدهيم ؟ و به اين نتيجه رسيم كه جوان ايراني بايد شاهنامه بخواند . ... يك گونه شاهنامه بيشتر چاپ نمي شد و آن هم تقريباً سه كيلو وزن داشت . من با خود گفتم چطور مي توانم به اين جوان سرگشته اي كه روزنامه هم حاضر نيست بخواند سه كيلو كتاب را بدهم و بگويم بخوان ؟ ..... سپس به اين نتيجه رسيدم كه داستان هاي شاهنامه را از هم جدا كنيم . ... زمان زيادي طول كشيد تا اين داستان ها را جدا گزارش كنم ... بر مي خوردم به اين كه نوشته من از نوشته فردوسي بهتر است و از اين بابت شرمنده مي شدم. ... با خود انديشيدم اين بيت ها احتمالاً از فردوسي نيست..... تمام شاهنامه شناسان ما .... اين دروغ را باور كرده اند كه محمود غزنوي در سرودن شاهنامه مشوق فردوسي بوده است .... دومين وجه بزرگ كار من همين است كه چهره كج محمود را نشان داده ام .... من احتمال مي دهم اين كار بعد از دوران مسعود و در دوران مودود ، نوه محمود انجام شده باشد . اين ها يك عده را دور هم جمع مي كنند كه داستان ها را از هم بشكافند و در ميان اين شكافته ها داستان هاي مجعول و دروغي بگذارند تا بعد بتوانند نام محمود را هم آن جا بياورند . بررسي من 30 سال به درازا كشيد ، نشان داد مزدوراني كه پول مي گرفتند تا اين ابيات را به شاهنامه بيفزاند 5 نفر بوده اند ... در افزوده ها 5 سبك مختلف وجود دارد و اين كاملاً خودش را نشان مي دهد .... مي خواسته اند كه زود شعر را بگويند و آن درم را بگيرند بنابراين پرواي زيبايي و آرايش سخن و مفهوم و معنا را نداشته اند .... خوشبختانه نه كاتبان و نه افزايندگان چيزي از شاهنامه كم نكرده اند ....اما كاتبان ! بله ، آن ها هم بنا بر عقايدشان چيزهايي به شاهنامه اضافه كرده اند كه من همه افزوده هاي آن ها را هم با دليل روشن كرده ام.... من شاهنامه را ويرايش كرده ام يعني ابيات اضاف را جدا كرده ام. من بيتي را حذف نكرده ام ... دوستي مي گفت بايد 10 سال از انتشار كتاب بگذرد تا جهانيان بفهمند تو چه كار كرده اي .مي گفت از بس اين كار بزرگ است ، مردم به اين زودي نمي فهمند. من مي دانم كه حتماً عده اي مخالفت خواهند كرد." اينان گزيده اي بود از مصاحبه دكتر جنيدي اما نشريه فردوسي نيز نقدي بر گفتمان دكتر جنيدي زده است كه گوشه هاي از آن را برايتان مي نگارم . گزيده اي از نقد نشريه فردوسي بر گفتمان دكتر جنيدي :" هرگز انديشيده ايد ، اگر پديده اي به نام « شاهنامه » نبود بي گمان تاريخ ، فرهنگ و زبان پارسي و وطن نيز نبود. آقاي دكتر !! وقتي وطن نبود ، شما هم نبوديد ، ايران زمين هم نبود .... در اين گاه ناپايدار كه شمشيرهاي آخته ي فرهنگ كشي ، هم سان تنور برافروخته ي نخبه سوزان ، هم چنان داغ است، انكار تاريخ و تحريف بن مايه هاي تمدني ما چه چيزي مي تواند باشد؟... «انقلابي در شاهنامه پژوهي» تيتر اعتماد ملي بود. همكاران حرفه اي ما خوب مي دانند كه اهميت دادن به اين عبارت نه چندان برجسته و با آن تيتر چه بار منفي و سنگين ادبي و تاريخي را در فكر و ياد خواننده بر جاي خواهد گذاشت: 1- شاهنامه هزار سال است كه در پيشين هزاره بوده است و هزاران سال ديگر در پسين هزاره ها خواهد بود. « شاهنامه » خود انقلابي است در زنده كردن زبان ، مليت ، قوميت ، نژاد و سرزمين يك گستره در تداوم هزاره هاي دور و دراز تاريخي پيش و پس از خود كه نه همانندي دارد و نه خواهد داشت. با چنين آوازه اي از خردورزي و رهايي يك ملت انديشمند ، اما ستم ديده و اشغال شده ، تنها يك انقلاب بزرگ فرهنگي بن مايه اي، ساختاري و ميهني نياز بوده است كه سرزمين بلا كشيده و مردم ماتم زده ما را برهاند و آن انقلاب بزرگ فردوسي با آفرينش فرشته اي به نام « شاهنامه » بوده است و بس ! كار شما در پژ.هش شاهنامه يك « ضد انقلاب» است و نه يك انقلاب !!!... 2- با كدام آمار ، سند ، نسخه هاي معتبر خطي دست نبشته هاي معتبر و كمي بي پرواتر ، با نگرش به كدام شاهنامه نبشته شده با خط و قلم خردورزانه و ستم ستيز فردوسي بين سال هاي 370ه.ق تا 405 ه.ق با نترسي و بي پروايي تيشه به ريشه يكي از بزرگترين مجموعه هاي حماسي گيتي مي زنيد كه بزرگترين سند دانشومندانه استقلال ايران زمين است؟ 3- از استادي كه خود را شاهنامه شناس مي داند ... بسيار دور از انصاف و انتظار است چنين بي پروا و آن هم تنها در يك روياي يك شبه ، بيت هاي شاهنامه را از شصت هزار بيت به سي هزار بيت كاهش دهد. 4- 37 جلد از معتبرترين ، كهن ترين ، علمي ترين و مستند ترين نسخه هاي شاهنامه و دست نويس در دانشگاه هاي قاهره ، الازهر، دار الكتب قاره، مركز فرهنگي نيس، مركز فرهنگي مون پوليه، .... سرتاسر اروپاي شمالي و جنوبي ... و مراكز علمي معتبر چون
موزه بريتانيا، ...آكسفورد...فلورانس(نسخه معتبر فلورانس) ... بارسلون ( نسخه معتبر بارسلون) قونيه( نسخه هاي خطي) موجود است...... گمان نمي برم كه شاهنامه پژوهان ، شاهنامه شناسان و شاهنامه نويسان اين مرز و بوم و نه شاهنامه پژوهان گيتي اين چنين دل به دريا زده باشند. 5- شاهنامه پژوه ما مي گويند :" يك گونه شاهنامه بيشتر چاپ نمشد و آن هم تقريباً 3 كيلو وزن داشت" چنان چه استاد به مراكز علمي يونان و ايتاليا و يا يكي از معمولي ترين مركز كتاب شناسي گيتي سري از شوق و پژوهش و نه گردش زده بودند با چشم خود مي ديدند پژوهشگران بزرگ ، نويسندگان نامي و هومر شناسان پرآوازه هرگز در تهيه و تدوين و ويرايش « ايلياد و اوديسه» محتوي كتاب را فداي سنگيني و يا وزن آن نكرده اند .... در اين جا كتاب هايي را مي بينيد كه بالاتر از 6 كيلو هم وزن دارند و مجموعه هايي را مي بينيد كه بالاي 20 كيلو هستند . 6- ... استاد چاره كار در اين ديدند كه با يك نگرش علمي 30 ساله! سي هزار بيت از آن قانون اساسي ملتي را كه هزار سال است به آن مي بالد ، و با آن زندگي مي كند و تمام راز و رمز و نيازهاي ملي و ميهني خود را با آن شصت هزار بيت گره زده است ، يك دفعه بيايد و ببيند يكي از شاهنامه شناسان! بعد از سي سال ! نيمي از آرزوهايش را به باد داده است 7- نگاه كنيد به ادعاهاي پورپيرار و نوشته هايش درباره ايران و كتاب تركان نوشته حسن راشدي و هزاران و ميليون ها كتاب ، بولتن ، سخنراني ، جزوه و حتي فيلم و... در طول اين 30 سال در نفي ايران ، ايراني ، زبان پارسي، نژاد ايراني و ضديت ، فحاشي ، ناسزاگويي آشكار ، برنامه ريزي شده ة سازمان داده شده و ادعاهاي استعماري در مورد تغيير نام خليج فارس و.... ما با كهن ترين تاريخ تمدن پيشرفته جهان در راستاي اين هزاره هاي دور و دراز فرهنگي و تمدني مان كدام قتل عام تاريخي ، نسل كشي، تجاوز و يا اشغال سرزمين هاي ديگران را به انجام رسانده ايم كه در حال حاضر بايد چنين مورد هجوم خودي و غيرخودي قرار بگيريم؟ 8- چنانچه وزن شاهنامه مورد نظر استاد ما ، 300 گرم بشود ، در آن صورت جوانان كم حوصله و روزنامه نخوان ما در صف انتظار خريد و شاهنامه استاد قرار مي گيرند؟ 9- جاي بسي شگفتي است . شاهنامه شناس ما با احتمال و ممكني كه در پژوهش خ
ود كرده اند، جنين مي نمايد كه خودشان هم مطمئن نبوده اند كه در كاهش بايد اقدام نمايند 10- شگفت انگيزتر اين كه شيوه گزينش و تشخيص شاهنامه شناس بزرگ ما برهاني است من درآوردي ، از روي خويشتن باوري و غيرمستند و غير قابل تطبيق با موازين علم تحقيق و پژوهش. 11- اين چگونه استدلالي است كه مي فرمايند چون نوشته خود را از نوشته فردوسي برتر ديدم ، فهميدم كه اين كلام فردوسي نيست. ممكن است كلام شما شكسته نفسي و فروكاهيدن در مقابل مقام فردوسي باشد ، اما يك استدلال نيست. مگر شاعري كه35 سال شصت هزار بيت مي سرايد ، تمام بيت هايش كامل ، بدون نقص و شايسته ترين است؟ با توجه به پژوهش هاي نوين شما و كشف و شهودي كه انجام داده ايد فكر نمي كنيد چند سال ديگر يك نفر استادتر از شما پيدا شود و همين استدلال شما را بهانه كند و شاهنامه تدوين شده دكتر فريدون جنيدي را به نصف كاهش دهد ؟ چگونه شما اجازه اين بزرگترين تحريف و تخريب ملي ميهني و فرهنگي ملتي را به خودتان مي دهيد و ديگران اجازه نداشته باشند... 12- فرض دوم ، استاد شاهنامه شناس ، دكتر جنيدي چنان چه اين واقعيت هزار ساله را هم با كشف و شهود انكار نكرده باشد ، فردوسي 35سال از زندگي خويش را صرف سرودن شاهنامه كرده است . پرسش اين است حكيمي به بزرگي فردوسي با آن آوازه و آن اعتبار حماسي و ادبي اي كه شاهنامه اش توانسته است براي او و سرزمينش و هم ميهنانش در سرتاسر گيتي به شايستگي و فرخندگي آبرويي سترگ دست و پا كند ، اين قدر كم استعداد در شعر و شاعري بوده است كه در مدت 35 سال فقط 3000 بيت ، .... و مهمتر اين كه كار 35 سال در 9 سال به پايان برسد و اين 5 شاعر مورد نظر استاد جنيدي توانسته باشند مدت 9 سال چنانچه در طول همه دوران مودود دست اندركار بوده باشند. توجه كنيد فردوسي سي هزار بيت را در 35 سال بسرايد و 5 نفر كه نه نامي دارند و نه نشاني سي هزار بيت را در 9 سال بسرايند؟ 13- در يك صورت وقوع چنين رويداد شگفت انگيزي ممكن است و آن اين كه آن 5 نفر شاعر!! هزار سال راز و رمز و اسناد و مدارك خودشان را پنهان كرده باشند و در سالها و ماه هاي آخر چاپ شاهنامه دكتر جنيدي به ناگهان كشف و از پرده اسرار غيبي و از پس 10 قرن سكوت سنگين برون پريده باشند. به ياد دارم در دوران دبيرستان و دانشگاه اساتيد محترم ادبياتم اين چنين مي گفتند كه داستان هاي شاهنامه داستانهايي بوده اند ملي و باستاني كه در سينه مردمانمان نسل به نسل مي گشت تاز مان فردوسي و قبل فردوسي عده اي بوده اند كه اين ها را جمع آوري و به صورت نثر و يا حتي نظم در آورده اند كه فردوسي نيز از بعضي از آنان استفاده نموده است ولي در نهايت فردوسي بسيار زيباتر و قويتر از ديگران عمل نموده است . پس اين سخن به گزاف است كه استاد منتقد گفته است. اما بر جنيدي اين نقد وارد است كه شاهنامه آنچنان كه در نقد گفته شد چونان قانون اساسي ملتي مي ماند كه داراي پيشينه اي است بس دراز كه گاه گفته اند 5 هزار سال و يا حداقل 3 هزار سال. شاهنامه نماد هويت و ادبيات و فرهنگ ايران زمين است نه تنها آنان كه در سرزميني به نام ايران سكنا دارند كه در هويت همه مردمان كشورهايي هستند كه روزگاري در زير نام ايران زندگي مي كردند . و فردوسي يك شخص خاص نيست بلكه نمودي است از يك ملت و از فرهنگ . پس جاي ندارد كه بگوييم چون از فردوسي نيست پس بايستي پاك شود. و اين نكته نيز حايز اهميت است كه به فرض صحيح بودن گفتمان شما مگر نداريم در همين ادبيات خودمان آثار ادبي بسيار بزرگ و بين المللي كه در طول تاريخ به عيان اضافاتي به آن شده است نمونه اگر بخواهم بگوييم كليله و دمنه يا هزار و يك شب و.... به تصديق كسان بسيار شاهنامه نشانه هويت ماست و شما با اين كارتان هويت ما را خدشه دار مي كنيد.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:46  توسط محمدمهدی اسدزاده
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سخن گفتن در مورد اسراییل و صهیونیزم بین الملل بدون در نظر گرفتن تاریخ آن چیزی است ناقص ، پس تصمیم گرفتم در این مورد هر چند به اختصار چند سطری را بنویسم. ابراهیم خلیل را دو فرزند بود. یکی اسماعیل که پیامبر خاتم از اوست و عرب شده ایست که فرزندان او نیز به دلیل حضور در میان اعراب عرب بودند. فرزند دیگر او اسحاق بود که فرزندی داشت به نام یعقوب نبی که او را اسراییل نیز می خواندند. و از او بنی اسراییل پا گرفت. ابراهیم خود از اهالی شهر اور عراق مرکز کلدانی ها بود که برای تبلیغ دین خدا سختی ها را بر خویش هموار نموده بود و حدود هزار و هشتصد سال قبل از میلاد مسیح به سرزمین کنعانیان که مردمانش اعرابی بودند بت پرست )که حدود 2500 سال قبل از میلاد مسیح در آن جا سکنی گزیده بودند( وارد شد. بنی اسراییل پس از اسحاق به مصر مهاجرت کردند و در آن جا بودند. با طی قرون، مصریان آنان را مورد ظلم خویش قرار داده و بردگان خود ساختند. با قیام موسی، بنی اسراییل از چنگال مصریان گریخته و با حکم خدا به سرزمین فلسطین برگشتند و دین موسی یعنی یهود را پذیرفتند. پس از موسی بنی اسراییل تحت رهبری قضات درآمدند. در حدود هزار سال قبل از میلاد داوود توانست طالوت را شکست داده و به مدت چهل سال اولین دوران حکومت الهی را بر زمین مقرر کند. با مرگ داوود فرزندش سلیمان عهده دار این حکومت الهی شد و تحت رهبری او بود که بنای هیکل سلیمان تمام شد تا موحدین در آن جا به عبادت خداوند واحد مقتدر بپردازند. پس از مرگ سلیمان نبی بنی اسراییل بر علیه وارث او رحبعام شوریدند و دولتی به نام مملکت اسراییل را تشکیل داند که مرکز آن سامره بود. عده ای دیگر از یهودیان نیز در اورشلیم دولتی دیگر ساختند و نام آن را مملکت یهوذا نهادند و از این به بعد جنگ در میان آنان در گرفت. درگیری ها و اختلافات درونی آنان روز به روز بیشتر شد. آشوری ها به آن ها حمله نمودند و آنان را از آن جا بیرون راندند و قبایلی از بابل و عیلام و ... وارد آن جا نمودند. هر دو دولت یهودی تا سال 701 ق.م به دست آشوری ها ساقط شدند . در 597ق.م بخت النصر کلدانی به فلسطین حمله کرد و یهودیان را مجبور کرد تا از آن جا بیرون شده به بابل بروند ، قدس را آتش زد و هیکل سلیمان را نابود ساخت. با پیروزی کوروش بر کلدانی ها یهودیان به فلسطین برگشتند و هیکل سلیمان را دوباره ساختند و در زمان داریوش ساخت آن را تمام کردند. با پیروزی اسکندر بر ایرانیان، فلسطین زیر سلطه یونان و سپس روم در آمد. 2000 سال پیش، مسیح در اورشلیم از میان یهودیان برخواست که بزرگان یهود او را تکفیر کردند ولی علی رغم آن، دینِ مسیح جهانی شد. از همین دوران عده ای از یهودیان اظهار داشتند که هم مسیح را قبول دارند و هم یهودیند به اینان یهودی مسیحی گفته شد و اینان عهد عتیق و عهد جدید را مطرح کرده و تفکرات یهود را در دین جدید وارد ساختند. و عده ای دیگر از یهودیان از همان ابتدا به مخالفت خونین با مسیحیان برخواستند. سال 70 میلادی یهویان علیه نرون قیام کردند که به شدت سرکوب شدند و از این زمان یهود در میان اروپاییان ذلیل شد. مسیحیت به گسترش خود ادامه می داد و تا درون قصر امپراطور نفوذ کرد و اندکی بعد امپراطور روم به مسیحیت گروید و دین رسمی روم را مسیحیت اعلام نمود. این امر بر خار شدن بیش از پیش یهودیان در امپراطوری روم افزود. یهودیان پراکنده شدند تا اگر خود قدرت ندارند دیگران را علیه حکومت مسیحی وارد جنگ کنند. عده ای از یهودیان به غرب اروپا رفتند که مسکوت ماندند. عده ای به جزیره العرب رفته در یمن و یثرب سکنی گزیدند. در یمن توانستند استیلا پیدا نموده و با کشتار بی رحمانه مسیحیان آن جا حکومتی را پی ریزی نمایند که با حمله حبشیان این حکومت از پای در آمد. ولی از آن جا که اعراب زیارت کعبه را در ایام حج بر خود واجب می دانستند مسیحیان حبشه قصد تخریب کعبه نمودند که ابابیل بر آن ها حمله برده شکست خوردند. ظلم بی حد حکومت جدید یمن دادخواهی یمنیان به شاه ایران را در پی داشت که به پیروزی ایرانیان در آن منطقه انجامید. عده ای از یهودیان که در یثرب سکونت داشتند در حال آماده شدن برای ایجاد یک حکومت یهودی در میان اعراب بودند که ورود پیامبر اسلام کارهایشان را بر هم زد. آنان نیز به اذیت و آزار ایشان پرداختند و خیانت ها کردند. عده ای دیگر از یهودیان نیز به ایران آمده و هر از چندگاهی ایرانیان را علیه رومیان ترغیب به جنگ می کردند ولی علی رغم همه این تحریکات، مسیحیت در ایران در حال پیشرفت بود تا آن جا که به دربار نیز نفوذ کرد و مدتی شاه ایران مسیحی شد. با ورود اسلام به ایران هم راه پیشرفت مسیحیت در ایران گرفته شد و هم یهودیت. عده ای از یهودیان نیز به شمال ایران و آسیای صغیر کوچ کردند و مدتی در شمال دریای خزر حکومت یهودی خزر که نام دریای خزر یادگار آن زمان است ، را پی ریزی نمودند که توسط امپراطور بیزانس ساقط شد و این آخرین نفس های یهود بود. یهود چندین قرن متوالی در زیر چکمه های مسیحیت خرد شده بود و می رفت تا برای همیشه نابود شود که رنسانس در اروپا شکل گرفت. با آغاز رنسانس یهودیان به فکر این افتادند تا انتقام قرونی را که به آن ها ظلم شده بود را از مسیحیان بگیرند. مارتین لوتر یکی از رهبران رنسانس از یهودی مسیحیان بود. در نهایت یهودیان دست به تشکیل تشکیلاتی در حمایت از کارگران زدند چرا که عمده آنان در اروپا کارگر بودند، تشکیلاتی که به عنوان فراماسونری در جهان شهره شد، سازمانی که به سرعت اطلاعاتی شد و در حمایت از جریان های استعماری نقش بسیار مهمی را بازی نمود. از طرف دیگر یهودیان شروع به مکتب سازی نمودند، در قرون 18 و 19 و 20م مکاتبی را بوجود آوردند همچون مارکسیسم و فرویدیسم و... که موسسان آن ها عمدتاً یهودی بودند. همچنین سرمایه داران یهودی و متفکران یهودی دست در دست هم نهادند تا امپراطوری یهود را بر همه جهان استیلا بخشند. "برای اثبات فکر عجیب "دولت جهانی یهود" چه دلیلی بهتر از خاندان روچیلد که تابعیت 5 دولت مختلف را داراست و دست کم با سه دولت در همکاری نزدیک بوده و هست، دولت هایی که تنازعات مکرر میان آن ها هرگز، حتی لحظه ای، یکپارچگی و پیوند منافع بانکداری شان متزلزل نساخت؟" هانا آرنت، مورخ و روزنامه نگار اسراییلی روچیلد در قرن 19 به نماد ثروت و تمول بدل گردید تا آن جا که در فرانسه و آلمان به روچیلد شاه معروف شد و مارکس ثروتش را در حدی دانست که می تواند تمام سلطنت اتریش را بخرد! با ظهور ناپلئون در صحنه سیاست، مایرآمشل روچیلد برای استفاده بیشتر از شرایط، پسران خود را در کشورهای اصلی اروپا پراکنده ساخت و بنیاد روچیلد به پنج شاخه آلمانی، اتریشی، انگلیسی، ایتالیایی و فرانسوی به عنوان یک شبکه واحد مالی منقسم شد. روچیلدها از هر راهی استفاده کردند تا بتوانند درون دربارهای کشورهای اروپایی نفوذ کنند. نفوذ آنان در کشورهای استعمارگر اروپایی باعث شد تا آنان بتوانند در کشورهای مستعمره امتیازاتی را به نفع خود به دست آورند همچون امتیاز توتون و تنباکو در ایران . همه فشارهایی که تاکنون بر یهود وارد آمده بود و حال کشتار یهودیان روسیه تزاری در 1882 باعث شد تا در اوایل قرن بیستم "تئودور هرتزل" خبرنگار و نویسنده دانمارکی الاصل کنفرانسی متشکل از 300 نفر از اندیشمندان و متفکران صهیونیست به نمایندگی از سوی 50 جمعیت یهودی برگزار نمود. در این کنفرانس که کاملاً سری در شهر بال سویس در سال 1897 برگزار شد هرتزل با توجه به تغییرات اوضاع سیاسی به سود غرب و به زیان شرق مکان تاسیس یک وطن یهودی را مورد بررسی قرار داد و در همان سال کتابی به نام دولت یهود نوشت که در آن از قوم یهود خواسته بود که با توجه به این که هر ملتی برای خود سرزمین و دولتی دارد، اینان نیز دولت یهود را در سرزمین فلسطین یا آرژانتین تشکیل دهند که بعدها تشکیل دولت یهود در اوگاندا نیز مورد بحث قرار گرفت. هرتزل برای عملی نمودن این موضوع که با مخالفت بسیاری از یهودیان مواجه شده بود سفری را به عثمانی نمود و طرح خویش را مطرح کرد که با مخالفت سلطان عبدالحمید، سلطان عثمانی رویرو شد. با مرگ هرتزل، روچیلدها و عده ای دیگر از یهودیان نظریه او را پذیرفتند و با دولت های استعمارگر، پیرامون آن به گفتگو نشستند. اکثر یهودیان با نفوذ و سرمایه دار به آمریکا مهاجرت کرده و اقتصاد آمریکا را نیز همچون بقیه کشورها در کف خویش گرفته بودند. با آغاز جنگ جهانی اول، عثمانی به سوی آلمان ها رفت و در مقابل انگلیس و فرانسه و روسیه قرار گرفت. جبهه مقابل عثمانی با وعده و وعیدهایی به سران عرب منطقه، آنان را علیه عثمانی به قیام تشویق کردند و عثمانی در همین ایام از هم پاشید. پس از سقوط عثمانی، کشورهای جدا شده از عثمانی طبق قرارداد "سایکس بیگو" میان انگلیس و فرانسه تقسیم شدند. و فلسطین نصیب انگلیس شد. انگلیس در ابتدا با مهاجرت یهودیان به فلسطین مخالفت نمود، چرا که در ایام جنگ بسیار آنان را کمک کرده بودند. اما با قدرت گرفتن آلمان و نیاز انگلیس به حمایت آمریکا، یهودیان آمریکا توانستند از این موقعیت به سود اهداف خود بهره برداری نمایند. در بهار 1917 رهبر صهیونیست ها "وایزمن" در ملاقات هایی با چرچیل و بلفور آنان را متقاعد ساخت و موافقت آنان را در اعلامیه بالفور اعلام نمود. این اعلامیه برای شخص روچیلد نوشته شده بود. این اعلامیه یک سال قبل از سقوط عثمانی مورد موافقت بالفور(وزیر امور خارجه انگلیس) و ویلسون(رئیس جمهور آمریکا) قرار گرفته و امضا شده بود و 2 سال بعد منتشر شد تا اعراب نتیجه همکاری خود را با بریتانیای کبیر مشاهده کنند. این اعلامیه که در مورد مهاجرت یهودیان به فلسطین بود 1922 مورد موافقت سازمان ملل قرار گرفت و مهاجرت یهودیان به فلسطین آغاز شد. . در ۱۹۲۰ فلسطین بهعنوان عضوی از جامعه ملل تحت قیمومیت بریتانیا پذیرفته شد مهاجرت یهودیان در سال های اول طبق قطعنامه سازمان ملل که حدود آن را مشخص ساخته بود صورت می گرفت. این امر باعث جریحه دار شدن عواطف همه مسلمانان بالخصوص اعراب شد و مخالفت ها آغاز شد. شیخ عزالدین قسام در فلسطین حرکت خود را آغاز نمود. اخوان المسمین به رهبری حسن البنا در مصر و امام کاشف الغطا در عراق نمودهای مخالفت اولیه آن هستند. با شروع جنگ جهانی دوم اعراب تمایلاتی به سوی هیتلر پیدا نمودند و الحسینی مفتی فلسطینی دیداری را هیتلر انجام داد چرا که گمان می نمودند حمایت از آلمان که تمایلاتی ضد یهودی دارد شاید در آینده جلوی این سیاست ها را بگیرد. با شکست هیتلر مهاجرت یهودیان به فلسطین رو به افزایش نهاد و از چیزی که سازمان ملل مشخص کرده بود فراتر رفت. آمریکا در حمایت از صهیونیست ها که رهبری یهودیان مهاجر عهده آنان بود، انگلیس را مجبور کردند تا با یهودیان کاری نداشته باشد. در پایان جنگ دوم جهانی، جمعیت یهودیان در فلسطین بیش از ۶۰۰۰۰۰ نفر بود. در سال ۱۹۳۹ ، بریتانیا «نامه سفید (گزارش دولت) سال ۱۹۳۹» خود را منتشر نمود و در آن مهاجرت یهودیان و خرید زمین توسط آنها را محدود نمود. از دیدگاه انجمنهای یهودی و صهیونیستها، این «نامه سفید» خیانت به اعلامیه ۱۹۱۷ بالفور بود. ضمن آنکه اعراب نیز از این تصمیم راضی نبودند و خواهان توقف کامل مهاجرت یهودیان به این سرزمین بودند. اما این «نامه سفید» خط دهنده سیاست بریتانیا تا انتهای دوران قیمومیت بر آن سرزمین بود. برحسب طرح تقسیم ارائهشده توسط سازمان ملل قرار بر این بود که این منطقه بین اعراب و یهودیان بطور مساوی تقسیم گردد و بیتالمقدس(اورشلیم) نیز محدودهٔ تحت نظارت سازمان ملل قرار گیرد، تا از ایجاد برخورد جلوگیری شود. اما یهودیها به طرح قانع نبودند و مناطق دیگری را نیز به اشغال درآورده و ضمیمه خاک خود کردند. اعراب نیز با تشکیل حاکمیتی یهودی به هر نحو مخالف بودند و مخالفت خود را اعلام کردند. 1931در شب معراج پیامبر اسلام کنگره بزرگ اسلامی در شهر بیت المقدس برگزار شد و نمایندگانی از ممالک اسلامی در آن شرکت کردند. در این کنگره سخنان الحسینی مفتی فلسطین و امام کاشف الغطا بسیار تاثیرگذار بود و وجهه ای شرعی به مبارزات مردم فلسطین گذاشت. مهاجرت غیرقانونی یهودیان به فلسطین که در سالهای پس از این کنفرانس بود جنبش هایی خونین را در فلسطین ایجاد نمود. انگلیس که دوران قیمومیتش بر فلسطین تمام شده بود سریعاً فلسطین را ترک نمود و صهیونیست ها که با کمک های میلیاردی آمریکا مسلح شده بودند به زور اسلحه اوضاع را در دست گرفتند و اعراب را به شدت سرکوب ساختند. سرانجام بعد از تلاش های فراوان صهیونیست ها و تمایل اروپاییان به اسکان یهودیان در خارج از اروپا در 24 سپتامبر 1948 دولت اسراییل اعلام موجودیت نمود و 8 دقیقه بعد شوروی و 11 دقیقه بعد ایالات متحده آن را به رسمیت شناختند. سازمان ملل متحد هم آن را به رسمیت شناخت و به عنوان یک دولت آن را به عضویت پذیرفت. در پی اعلام استقلال اسرائیل درگیری ها بین اعراب و یهودیان بالا گرفت. به زودی ارتشهای مصر، سوریه، اردن، عراق، و لبنان وارد شدند و مرحله دوم جنگ استقلال اسرائیل آغاز شد. پس از اولین آتشبس در ژوئن ۱۹۴۸ گروهکهای مسلح یهودی در نیروهای دفاعی اسرائیل ادغام شدند. پس از ادامه درگیریها و تا ۱۹۴۹ اسرائیل به تدریج نیروهای عرب را عقب راند. پس از عقد آتشبسهای جداگانه با نیرویهای درگیر اسرائیل موفق به اشغال ۲۶٪ بیشتر از اراضی قلمرو فلسطینی شد. بقیه فلسطین را اردن (کرانه باختری) و مصر (نوار غزه) اشغال کردند. شمار زیادی از اعراب محلی در جریان درگیریها آواره شدند. بسیاری از آنان هنگام پیشروی نیروهای اسرائیلی قهراً اخراج شدند و تا به امروز هم علیرغم نظر جامعه بینالمللی و قطعنامههای مکرر سازمان ملل اجازه بازگشت پیدا نکردهاند. شمار پایانی آوارگان ۷۱۱۰۰۰ نفر تخمین زده میشود. از طرفی جمعیت یهودی کشورهای عربی زیر نگاه شکاک دولت و باقی مردم این کشورها قرار گرفت، در سالهای پسین ۶۰۰۰۰۰ یهودی کشورهای عربی را به قصد اسرائیل ترک کردند دولت ایران به ریاست محمد ساعد مراغهای در ۲۳ اسفند ۱۳۲۸ اسرائیل را به طور دوفاکتو به رسمیت شناخت و سرکنسولگری خود را در اورشلیم دایر کرد اما مصدق در۱۵ تیر ۱۳۳۰ شناسایی اسرائیل را پس گرفت. در بازیهای آسیایی 1970 تهران، از نمایندگان اسرائیل دعوت به عمل نیامد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ روابط ایران و اسرائیل به کلی قطع شد و دیپلماتهای اسرائیلی، با کمک سفارت امریکا و با پاسپورت جعلی آمریکایی، از ایران فرار کردند. هم اکنون ایران به همراه برخی از کشورهای عربی و اسلامی (به جز مصر، اردن و مراکش) این کشور را به رسمیت نمیشناسند و در رسانههای عمومی از این کشور با عنوان «سرزمینهای اشغالی» یا «فلسطین اشغالی» یاد کرده و دولت آن را رژیم اشغالگر قدس مینامند.بودجه سالیانه اسرائیل امروز از ۶۶ میلیارد دلار فراتر می رود، از سال ۱۹۸۵، آمریکا سالانه در حدود ۳ میلیارد دلار به اسرائیل کمک کرده است. از سال ۱۹۷۶، اسرائیل بیشترین مقدار کمکهای خارجی سالانهٔ آمریکا را دریافت کرده است. قدرت هستهای اسرائیل بر سه اصل خدشه ناپذیر بنا شدهاست: ابهام در این مسئله به عنوان استراتژی اصلی،سانسور آن به عنوان امری غیر قابل اجتناب و تابو بودن آن به مثابه رفتار اجتماعی مردم اسرائیل،این سه اصل نه تنها موجب پیچیدگی و تقویت در پنهان کاری شده بلکه هر بحثی در ملا عام را منتفی میدارد.از میان کشورهای جهان که دارای سلاح هستهای هستند اسرائیل بیشترین عدم صراحت و پنهان کاری را به خرج میدهد،تلآویو حتی به مسائل افشا شده توسط موردخای وانونو اعتراف نکرد،برخی از محققان (نظیر آونر کهن) در نتیجهگیری از این رفتار دولت اسرائیل این ابهام و پنهانکاری را به سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک نیز گسترش میدهند. ۱۹۷۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد با اکثریت آرا، مصوبهای را به تصویب رساند که در آن صهیونیسم به عنوان شکلی از اشکال نژادپرستی معرفی شده بود. این مصوبه در پی شرط گذاری اسرائیل به حذف آن، برای شرکت در کنفرانس صلح مادرید در ۱۹۹۱ توسط سازمان ملل ملغی اعلام گردید از همان بدو تشکیل اسراییل تا کنون، اسراییل دائماً در حال جنگ با فلسطینان است و هنوز نتوانسته موجودیت خود را برای جامعه اسلامی اثبات کند. پس از صلح مصر با اسراییل و به رسمیت شناخته شدن اسراییل توسط انورسادات ریس جمهور مصر چنان موجی از خشم عالم اسلام را فراگرفت که تا کنون دیده نشده بود و سرانجام به ترور انقلابی سادات توسط یکی از افسران مصری به نام خالد اسلامبولی منتهی شد. گرچه خالد اسلامبولی پس از این ترور بازدداشت و سپس به جوخه مرگ سپرده شد ولی همچنان او در دل مسلمین زنده است و سادات برای همیشه تاریخ به عنوان اولین سازشکار مورد لعن خواهد بود. درگیری های پراکنده فلسطینیان در طول سالیان نخست به سوی سازماندهی شدن پیش رفت و الفتح تشکیل شد. الفتح که در طول سالیان نماد مقاومت بود کم کم از حالت مبارزه خارج و روند سازش را پی گرفت، برگزیدن این روند باعث رویگردانی مردم از این جنبش صرفاً ملی گرایانه شد. اسراییل پس از آن که توانسته بود اعراب را شکست دهد و تا حدود بسیار زیادی به صورتی وحشیانه قیام های مردم فلسطین را سرکوب نماید به فکر افتاد تا طرح از نیل تا فرات را به مرحله اجرا گذارد. با ربوده شدن امام موسی صدر، و نشان داده شدن چراغ سبز صهیونیست های مسیحی(فالانژیست ها) و یهودی در لبنان و آغاز جنگ داخلی در لبنان اسراییل ماشین جنگی خود را به بهانه تعقیب تروریست های عرب به سوی لبنان گسیل داشت و در اندک مدتی تقریباً تمام خاک آن را اشغال نمود و جنایات بسیاری را در آن جا انجام داد. حضور اسراییل در خاک لبنان و تاثیرات انقلاب اسلامی ایران و حکم جهاد از سوی امام خمینی به عنوان اولین حکم جهاد علیه اسراییل و اعلام روز قدس از سوی ایشان در لبنان، جوانان پرشور و شاگردان مکتب امام موسی صدر را برآن داشت تا با تشکیل حزب ا... به مبارزه مسلحانه با اسراییل بپردازند. مبارزات حزب ا... در لبنان که خود را یک تشکل اسلامی می دانست و تاثیرات انقلاب اسلامی بر فلسطینیان جهاد اسلامی و سپس حرکت مقاومت اسلامی فلسطین(حماس) را شکل داد که وجه مبارزاتی خویش را اسلام قرار داده بودند. تشکیل حزب ا... لبنان، جهاد اسلامی و حماس فلسطین مبارزات بی امانی را شکل داد که روحیات اسراییلی ها را در هم ریخت. شهادت سید عبای موسوی(دبیر کل حزب ا...) و اندکی بعد شهادت دکتر فتحی شقاقی( دبیر کل جهاد اسلامی) و بازدداشت شیخ احمد یاسین(رهبر معنوی حماس) نه تنها از حجم مبارزات نکاست بلکه مبارزات را وارد مرحله جدیدی ساخت. ترور مسئولان بلندپایه اسراییل همچون اسحاق رابین(وزیر جنگ اسراییل) توسط اعضای این تشکل ها باعث شد تا اسراییل احساس خطر نماید. 2000م حزب ا... توانست هیمنه و افسانه شکت ناپذیری اسراییل را در هم بشکند و در اواخر بهار 2000 اسراییل فرار را بر قرار ترجیح داد و از لبنان گریخت. اندکی بعد با آزادی شیخ احمد یاسین از زندان انتفاضه سوم شکل گرفت که اسراییل را در سراشیبی سقوط قرار داد و اسراییل با وحشیگری هرچه تمامتر این انتفاضه را با پرپر کردن هزاران شهید سرکوب نمود و سپس با به شهادت رساندن شیخ احمد یاسین و الرنتیسی سعی داشت تا آبرو و اقتدار خود را به دست آورد. اسراییل در مبادله اسرا با حزب ا... از آزاد کردن چند اسیر لبنانی خودداری کرد تا برگ برنده ای در دست داشته باشد که با دزدیده شدن چند افسر خود مواجه شد و برای آزادی آنان به جنوب لبنان حمله برد. در حالی که همه دنیا را پشت سر خود داشت نتوانست در مقابل 33 روز مقاومت حزب ا... کاری انجام دهد و با خفت و خواری نه تنها تن به شکست داد بلکه مجبور شد تا در یک مبادله دیگر نه تنها اسرای لبنانی که بعضی از مجاهدین فلسطینی را آزاد کند. امسال نیز در پی کسب آبرو غزه را مورد حمله قرار داد که با 22 روز مقاومت نیروهای حماس شکست را پذیرا شد. لازم به ذکر است که اسراییل به قطعنامه های سازمان ملل هیچ وقعی نمی کند. یکی از خواسته های فلسطینیان امروز برگشت اسراییل به پشت مرزهایی که سازمان ملل برایش معین کرده ولی اسراییل همچنان درون خاک فلسطینان است. و قسمت میانی دو قسمت فلسطینی نشین یعنی نوار غزه و کرانه باختری را اشغال و آن دو را از هم جدا نموده است. ![]()
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:55  توسط محمدمهدی اسدزاده
|
شهید محسن پیروان در سال 1344 در خانوادهای مذهبی و انقلابی در محله علیای کازرون چشم به جهان گشود. خانواده او از اولین خانوادههایی بودند که بعد از رحلت آیتا... بروجردی از حضرت امام خمینی تقلید کردند . پدر شهید انسانی با کرامت و دارای فضل بود که سیرتی الهی داشت . مردی با خدا که هنوز هم در محلهشان از او به بزرگی یاد میشود. مردی که در محله دارای احترام قابل توجهی بود. محسن از همان دوران کودکی با مسایل دینی آشنایی پیدا نمود و از برادران بزرگترش که در مبارزه با رژیم طاغوت از مشهورین شهرستان به حساب میآمدند راه ورسم مبارزه را آموخت و دارای بصیرتی سیاسی و دینی شد به طوری که گاه مباحثات سیاسی و دینی را با مخالفان اندیشه سیاسی امام انجام میداد. در سال 1351 وارد مدرسه شد تا تحصیلات خویش را آغاز نماید. 5 سال ابتدایی را با موفقیت و با معدل بالا پشت سر گذاشت و در سال 1356 در حالی به کلاس اول راهنمایی وارد شد که از نظر سیاسی و دینی از هم سن و سالانش بسیار جلوتر بود . خانه آنان پاتوقی بود برای نیروهای انقلابی پیرو خط امام که جلسات خود را در آن جا برگزار می کردند. و از این رو از همان آغاز نوجوانی با آنان حشر و نشر داشت و مبارزات خود را از همان جا آغاز کرد. در سال 56 برادر بزرگترش تحت تعقیب ساواک در آمد و از خانه فراری شد. و از همین ایام خانه آنان تحت مراقبت نیروهای ساواک درآمد ولی این مراقبت ها همیشگی نبود. از این رو مسایل امنیتی ایجاب میکرد که دقت بیشتری صورت گیرد . در همین زمان شهید محسن پیروان به عنوان رابط و این که دانشآموزی کم سن و سال است و کمتر به او شک می شود کار ارتباط با نیروهای انقلابی و پخش اعلامیه و کارهای دیگر را که به دلیل مراقبتهای شدید ساواک از دیگران برنمیآمد برعهده گرفت و انجام میداد . در اسفند ماه 57 با تشکیل اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشآموزان کازرون به این تشکل اسلامی و انقلابی پیوست و از همان زمان مسئولیت انجمن مدرسه خود را برعهده گرفت. با شروع مدارس در مهر 58 و فعالیت گروکها و احزاب مختلف سیاسی و اعتقادی در مدارس به مبارزه فرهنگی با آنان قد علم نمود و با تشکیل میزگردها و مناظراتی پیرامون مسایل اعتقادی و سیاسی خود به عنوان یک طرف مناظرات در جلسه حضور پیدا مینمود و با راهنمایی های برادران بزرگتر خود آنان را مغلوب خویش می ساخت. در سال 59 در مدرسه ابوسحق که در آن مشغول تحصیل بود متوجه شد که بعضی از طرفداران سازمان منافقین خلق در حال طراحی ترورهایی در سطح شهرستان هستند ، ایشان نیز طبق آن چه تکلیف خویش میدانست ، قضیه را با مسئولین سپاه در میان گذاشت که آنان با مسئله به سادگی برخورد نمودند پس خود شخصا وارد عمل شد و با همکاری تنی چند از اعضای انجمن اسلامی مدرسه ابوسحق در طی یک عملیات پس از جمع آوری اطلاعات لازم دانش آموزی را که از طرف سازمان منافقین خلق مسئولیت ترور یکی از شخصیتهای کازرونی را برعهده داشت همراه با اسلحه کمری که قرار بود با آن عملیات ترور صورت گیرد در یکی از کلاسها در حالی که داشت اسلحه را مخفی میکرد دستگیر و به سپاه تحویل دادند که این امر موجب شد تا بعضی از تروریستها در این رابطه دستگیر شوند . با شروع جنگ تحمیلی علی رغم این که برادرانش به از همان روزهای اول جنگ و با گروه اول به جبهه ها اعزام شده بودند خود نیز در پی اصرارهای مکرری که بر خانواده آورد سرانجام در خرداد 60 پس از اتمام امتحانات پایانی عازم جبهه شد. و از این پس تنها برای دادن امتحان و یا در صورت زخمی شدن به خانه برمیگشت. چندین بار زخمی و مجروح شد. در یکی از عملیاتها مفقود شد و کسی از او خبر داشت تا این که از بیمارستان قم زنگ زد و گفت به مدد فاطمه زهرا(س) اکنون سالمم و تا مدتی دیگر به کازرون میآیم. قضیه از این قرار بود که پس از مجروح شدن او را به عقب برمیگردانند و چون وضعش بسیار وخیم بوده او را به بیمارستان قم میبرند . او از پرسنل بیمارستان می خواهد که به خانوادهاش خبر دهند چون مادرش طاقت شنیدن ندارد. در همین ایام مادر شهیدی او را در بیمارستان می بیند و خود پرستاری از او را برعهده میگیرد و در جواب شهید می گوید .... در سال 62 نیز پس از ثبت نام در مدرسه عازم جبهه میشود تا چون سالهای گذشته در خرداد ماه برای امتحانات پایانی برگردد و در امتحانات شرکت کند. خواهرش به او می گوید امسال را دیگر بمان تا بتوانی دانشگاه قبول شوی ولی او در جواب میگوید ما همانجا درس میخوانیم این کتابها که چیزی نیست ، درس درستکاری ، درس شجاعت ، درس زشادت و غیرت و ایمان همه نوع درس در جبهه یاد داده میشود و در آخر هم درس شهادت ف تا شهادت نباشد اسلام و شیعه پابرجا نیست.و سپس این حدیث را از امام علی خواند که من عرف نفسه فقر عرف ربه و خداحافظی نمود و رفت و این آخرین خداحافظی او بود . در فروردین 62 عملیات والفجر مقدماتی در منطقه فکه که نیروهای کازرونی چندماهی در آنجا بودند آغاز شد. شهید محسن پیروان که اکنون مسئول یکی از دسته های تخریب بود برای عملیات به معبر میزند تا معبر گشایی کند . عملیات شروع میشود ، هر چه از میخواهند که کار تو تمام شده و الآن خسته به عقب برگردد حاظر نمیشود برگردد . در طول این عملیات از ناحیه پا زخمی میشود او را به همراه چند زخمی دیگر در چادری میگذارند ولی در پاتک عراق اثری از این چادر باقی نمی ماند و او در این جا مفقود الاثر میگردد. سال 1378 گروه تفحص مدتهاست که شهیدی نیافتهاند . ضدانقلاب داخل در حال فعالیت علیه انقلاب است و همه تلاش خود را گذاشته تا با حذف ولایت فقیه اسلامیت نظام را مخدوش نماید. بچه های تفحص دست به دامان شهدا می شوند که از دست ما کاری ساخته نیست و بار دیگر شما فداییان انقلاب و ولایت باید بیایید و آن را حفظ کنید آنچان که قبلا حفظ کردهاید. مدتی نمیگذرد که شهدا خود را نمایان میکنند . یکی از این شهدا شهید محسن پیروان است. کاروان شهدا از شهرهای ایران میگذرند . استقبال مردمی از این شهدا بسیار دیدنی است . تابستان 78 در حالی که ضد انقلاب آخرین تحرکات خویش را انجام میدهد شهدا به میدان آمدهاند و دوباره پوزه آنان را بر خاک می مالند. کاروان شهدا در تهران مدتی اسکان می یابند . مقام عظمای ولایت بر آنان نماز میگذارد و سپس کاروان شهدا به سوی بارگاه امن و امان ایران علی بن موسی الرضا(ع) میروند تا پس از زیارت هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت به شهرهای خویش برگردند. شهید محسن پیروان ، 18 ساله بود که در خون تپید و اکنون پس از 18 سال به شهر برگشته است. پیکر مطهرش را در غسالخانه بهشت زهرا گذاردهاند تا فردا آنان را به خاک بسپارند. در این یک روز خانودههای شهدا برای آخرین وداع با آنان به دیدن آنان می آیند. بچههای انجمن نیز به همراه خانواده شهید محسن پیروان به بهشت زهرا می آیند تا یکی از اعضای شورای مرکزی انجمن را ببیند و با او میثاق دوباره ببندند. مادر شهید تا پشت در غسالخانه میآید ولی برمی گردد و میگوید آن چه در راه خدا داده ام دیگر به آن نگاه هم نمی کنم . مادری که 18 سال انتظار فرزندش را میکشید این گونه به زینب اقتدا می کند . مگر زینب دو طفلش را که در راه خدا و در رکاب حسین داد دیگر نامی از آنان آورد و حتی بر قبرشان گریست ، که زینبیان زمان ما این گونه کنند. شهید محسن پیروان در تیرماه 1378 همراه با شهدای دیگری که هم کاروانیش بودند طی یک تشییع جنازه پرشکوه در قطعه شهدای بهشت زهرا در قبری که حدود 15 سال به نام او ساخته شده بود دفن شد روحش شاد و یادش گرامی باد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 13:2  توسط محمدمهدی اسدزاده
|
تاریخ . براستی تاریخ چیست؟ شاید بهتر باشد که این گونه مطلبم را بیاغازم. از تعریفی از تاریخ شروع می کنم که خود تا حدودی آن را درست می دانم. بعضی معتقدند که تاریخ در حال تکرار شدن است . بعضی هم معتقدند آن چه که به عنوان تاریخ به دست ما رسیده است همگی افسانه است و حتی شاید این حوادث رخ نداده و اگر رخ داده است به این گونه نبوده و احتمال هم دارد که به همین صورتی که تاریخ می گوید رخ داده باشد. تاریخ هر چه هست دهان به دهان گشته است . واقعیت هایی مسکوت مانده و یا در گذر زمان از یادها رفته که تعداد آن ها هم کم نیست و بعضی دیگر در همین دهان به دهان شدن ها قلب شده است و یا کم و زیادهایی در آن صورت گرفته است. مخالفین و موافقین ، مغرضانه یا محبانه در آن دست برده اند ، حتی آنان که بی طرف بوده اند نیز از سنگ زدن به آن بدشان نیامده و سنگ ها زده اند. من خود به شخصه با این نظر موافقم و هیچ تاریخی و قضیه و شخصیت و مکان تاریخی را به عنوان حقیقت و واقعیت قبول ندارم. اما آن چه مرا به سمت خواندن تاریخ می کشاند این است که تاریخ بازگو کننده داستان هایی است شیرین و بعضاً آموزنده که خواندن آن بسیار لطف دارد. آنان که با این نظر موافقند اصل را به تاریخ نمی دهند. بلکه با پذیرفتن اصولی و اعتقاد به آن ، شخصیت های تاریخی را مورد بازبینی قرار می دهند و روبرو یا در در کنار آنان قرار می گیرند. حال آن شخص هر که می خواهد باشد. شهید مطهری نیز شاید این گونه فکر می کرد که در کتاب "جاذبه و دافعه علی(ع)" این گونه می گوید که شیعه شخص پرست نیست و اصالت را به شخص نمی دهد بلکه طبق اصولش حرف می زند و اصولگراست. علی را نه به این دلیل که داماد پیامبر بود یا نامش علی است مورد احترام قرار می دهد و حق را از آن علی می داند بلکه این اصول علی و منش و روش علی است که علی را مورد احترام قرار می دهد. اگر اصولی به تاریخی نظر افکنیم آنگاه تاریخ برای ما داستانی خواهد شد که نام شخصیت ها و مکان ها و زمان ها در آن مهم نیست و این اصل داستان است که مهم می شود و از آن در دوران حیات خود درس می گیرد و مشاوری می شود برای لحظات سخت و آسان و به قول شهید رابع آیت ا... سید محمد باقر صدر انسانی می سازد مسئول و تاریخ ساز. یکی از قسمت های تاریخ ما که بسیار آموزنده و شنیدنی و نغز است تاریخ سلسله صفویه و دوران حکمرانی آنان بر ایران زمین است. کند و کاو در این قسمت از تاریخ ما را وادار می کند تا علل روی کار آمدن و قدرت گرفتن و سپس اضمحلال و سقوط آن را بررسی کنیم. سلسله ای که بیش از دو قرن در ایران در کمال قدرت و احترام حکومت کرد. مردم ایران ناراضی از حکومت ساسانی که گاه به زور شمشیر شاه ساسانی باید مانوی می شدند و هنوز زمانی نگذشته باید در زمان همان شاه زرتشتی می شدند ، گاه مسیحی شدن بی ایراد بود و گاه مسیحیان به اعدام محکوم بودند و سپس عرب که شعارش آزادی بشر بود ولی حتی برادران خود را تحمل نمی کردند چه برسد به مردمی از نژادی دیگر. این شد که به محض ورود عرب و حاکمیت عرب اموی و سپس عباسی مردم این خاک برخاستند و پس از دو قرن مبارزه در راه آزادی خود که به قولی بعضی دو قرن سکوت بود و این نویسندگان ندیده اند مقاومت مردم این خاک را در مقابل تهاجم عرب و مکتبی که عرب به صورت ناسیونالیستی از آن خود می دانست و نه برای آحاد بشریت و آن را وسیله ای قرار داده بود برای خار کردن سایر مردمان و این مبارزات بود که عرب را از خاک بیرون راندند و تا چهار قرن مکتب عربی آنان را نپذیرفتند و پس از چهار قرن که دیگر استقلال خویش را به دست آورند آنگاه به سوی دینی روی آوردند که منادی آزادی و برادری و برابری بود. اسلام راستینی که خود کشف کرده بودند و تازه فهمیدند که اکثریت اعراب این آیین را به ظاهر قبول نموده اند و نه به دل و تازه پس از چهار قرن دیگر بود که فهمیدند اسلام راستین که آنان را از همه چیز بی نیاز می سازد در مذهب تشیع و در خاندان علی و زهرا بوده است و به محض کشف حقیقت تشییع را پذیرفتند. هشت قرن مظلومیت شیعه و پذیرفتن این مکتب و ثابت شدن حقانیت این مذهب برای مردم این سرزمین ، شورش های داخلی و نا امن شدن کشور طوایف قزلباش را به دور خاندانی جمع نمود که هم در عبودیت شهره بودند و هم در تشییع از خاندان های پر سابقه. پس از مدتی این خاندان ترک به ادعای آن که از فرزندان علی هستند و با یدک کشیدن نام علی عده ای را با خود همراه نمودند و قیام کردند. مملکتی که در داخلش هرج و مرج و مرزهایش از سوی روس ها از شمال و عثمانیان از غرب و دول تازه سر از تخم در آورده غرب اروپا از جنوب آن را مورد تاخت و تاز خود قرار داده بودند. توسط شاه اسماعیل حاکمیت مرکزی پیدا نمود ، هرج و مرج داخلی را خاتمه بخشید و دشمنان خارجی را در جنگ ها شکست داد و آنگاه که عزم روس کرد ، روس ها فرار را بر قرار ترجیح دادند. شاه عباس که به سلطنت رسید صفویان را قدرتی دو چندان بخشید و آن چنان با دشمنان خارجی برخورد کرد که تا ده ها سال فکر این که به ایران چپ نگاه کنند را نداشتند. 228 سال حاکمیت صفویان در کمال قدرت بر ایران را شاهی که اصلاً دوستدار شاهی نبود به باد داد. ولی تا سالیان سال هر کس قیام می کرد خواهان برپا نمودن و برگرداندن صفویان به حکومت بود. نادر که به این نام جنگ ها کرد و خود بر تخت شاهی نشست و کریم خان که خود را شاه نخواند و وکیل الرعایا خواند و یکی از صفویان را در اصفهان بر تخت نشاند ولی عجب شاهی که شاهی را کریم می کرد و نامش بر دیگری بود و دست آخر آغا محمد خان قجر که جنایت ها کرد و سپس بی آن که لخظه ای تردید کند تاج شاهی بر سر گذاشت و سکه به نام خود زد. آخرین شاه صفوی، جوانی است به نام شاه سلطان حسین ، که پس از پدر در سال 1105 ه.ق بر تخت نشست و تخت و تاجی را که شاه اسماعیل با دلاوری به دست آورده بود و شاه عباس کبیر با اقتدار آن را تثبیت کرد بر باد داد. اما درباره شاه سلطان حسین چنین آوردند: آنگاه که شاه اسماعیل سوم در بستر احتضار بود به اطرافیانش چنین گفت : " اگر می خواهید مملکت در آسایش باشد حسین میرزا را شاه کنید و اگر جویای نام و تعالی و افتخار هستید میرزا مرتضی را برگزینید." و پس از مرگ شاه ، حسین میرزای 26 ساله را بر تخت نشاندند. شاه سلطان حسین تا زمانی که بر تخت نشست از حرمسرا و اندرونی پا بیر ون ننهاده بود. ( یاد بودا افتادم که پدرش او را منع کرده بود که نکند خدای ناکرده چشم پسرش پیری ، بیماری یا مرگ را ببیند. حال باید حساب کنید شاهی که تا حال مَردی ندیده جز پدر و جز با زنان نبوده چگونه شاهی خواهد کرد البته بعضی از آقازاده ها نیز همچون این شاه هستند . آقازاده هایی که جز خوردن و شیطنت و شاید گاهی درس خوان که چه عرض دارم خر خوان تشریف دارند و مدرک می گیرند بدون آن که تعهدی داشته باشند و یا اصلاً بدانند که معنی این مدرکشان چیست) این شاه که در جمعیت نسوان همه عمر گذرانده بود چون زنان نه شجاعت داشت و نه شهامت . تا آخر عمر شاید شمشیر در دست نگرفت هر چند به کمر بسیار بسته بود ، چون حتی نمی دانست چگونه شمشیر در دست گیرد. حرمسرا نیز که از خاصیت های دربار بود و شاه سلطان حسین که بسیار زن باره بود بیش 400 زن داشت ( البته دیگر فرصت نشد بر آن بیافزاید وگر نه فتحعلی شاه قجر بیش از 1000 زن نمی توانست رکورد دار حرمسرای شاهی شود. البته در زمان ما هم کم نیستند کسانی که زنانشان بی شمار است ولی خب این زنان عمدتاً از هووی خود بی خبرند و خدا نکند که خبردار شوند چون ماجرای مهاجران به لندن پیش می آید و طلاق و طلاق کشی) این زنان بر شاه سوار بودند و دربار شاهی بعضاً از این ها فرمان می برد شاه احکامش را از نسوان حرمسرا می گرفت.( باز هم به این شاه ، در این دوره زمانه که بعضی خود را به هیبت زنان در می آورند و خود نیز از فرط زن ذلیلی یا شاید هم از شدت ترس ، خود زن می شوند و شوهر می کنند و خود و دخترش به عقد سبیل کلفت محله در می آیند.) و در این زمان علاوه بر زنان حرمسرا ، حاکمان ولایات و وزیران و فرماندهان لشگری و خلاصه هر کسی برای خودش شاهی بود و امری می داد و مملکت هزار شاه شده بود ولی اسماً فقط یک نفر شاه بود. جنوب مورد تعرض اروپاییان تازه از بند وسطی رها شده بود و غرب کشور مورد تعرض عثمانی ها و شمال و قفقاز مورد تعرض روس ها و در این میان از نیروی نظامی آراسته ای که شاه عباس ساخته و پرداخته بود خبری نبود و فرماندهان در عیش و نوش و جمع آوری ثروت با یکدیگر در حال سبقت. ( تعجب نکنید در زمان خودمان گاه در میان فرماندهان جنگ دیده مان از این قرها مد شده بود که خوب ....) اما سقوط صفویه در آن زمانه ای که اوصافش گذشت چگونه رخ داد ؟ شاه سلطان حسین پادشاهی که همانند دیگر پادشاهان پرورده دست غلامان و حرمسرا بود ، پس از به سلطنت رسیدن شیوه زندگی پیشین را پی گیری کرده و اداره کشور را به وزیران سپرد .آنگاه که اراده به انجام کاری می کرد جز با مشورت پیشگویان و اندرزهای خرافی آنان نبود. همزمان با چنین رهبری در ایران، کشور روسیه زیر فرمان پطر کبیر در شمال، سلطان محمد عثمانی در غرب، و کشورهای اروپائی ( انگلیس، هلند و فرانسه) با فرمانروایان آزموده همه از نابسامانی و ضعف سلسله صفوی آگاه شده و هر یک به گونه ای چشم به ایران دوخته و برای سود جوئی از این میدان بی سردار نقشه های شیطانی می کشیدند. از سوی دیگر فرمانداران داخلی هر یک سر شورش برداشتند که از میان آنان محمود پسرمیر ویس گوی را ربود. در دوران وی شورشهای افغانان غلجایی و ابدالی بیپاسخ ماند و در نهایت منجر به استیلای محمود افغان از طایفه غلزایی و تصرف اصفهان به دست وی گشت، سلطان حسین به شکلی باورناپذیر و منحصر به فرد درماندگی و ناتوانی خویش را با گذاشتن تاج بر سر محمود افغان در ۱۲ محرم ۱۱۳۵ه.ق به اثبات رسانید و چگونگی آن به شرح ذیل است: شاه سلطان حسین به توصیه درباریان مغرض و ناآگاه خود گرگین خان گرجی را بدون توجه به این كه وی با آداب و رسوم پشتون ها ناآشناست و كار را خراب تر خواهد كرد و بر وخامت اوضاع خواهد افزود به حكومت قندهار برگزید تا اوضاع منطقه را آرام كند. به اسلام گرویدن گرگین خان دلیل عمده گماردن او به حكمرانی قندهار و موفق بودن او در سركوب كردن بلوچ ها بود. «میرویس» بزرگ قندهاری ها كه برای تظلم از جور و ستم عبد ا... خان حكمران اعزامی دولت صفویان رنج سفر به اصفهان را بر خود هموار كرده بود ولی موفق به دیدار شاه سلطان حسین نشده بود ۱۹ نوامبر سال ۱۶۹۹ (۱۰۷۸ خورشیدی) با دست خالی به قندهار بازگشت و سران طوایف ناحیه را به باغ خود دعوت كرد و وجود ضعف در اركان دولتی و رواج فساد اداری و چاپلوسی در دربار صفوی را برایشان بیان داشت و گفت كه شاه در محاصره عده ای كوته نظر آزمند است و كسی نمی تواند، حتی برای تظلم به او دسترسی یابد و احكام انتصابات خرید و فروش می شود و دلسوز وجود ندارد. پشتون های قندهار تا آن زمان سابقه نافرمانی و ضدیت با دولت متبوع ، ایران ، را نداشتند ، شروع به نافرمانی کردند . در قندهار ، میر ویس فتاوی روحانیون سنی را كه به دست آورده بود به سران طوایف كه تا آن زمان حاضر به این درجه از تمرد نبودند نشان داد و قتل گرگین خان را مباح دانست ، میرویس سپس با بكار بردن نیرنگ گرگین خان را به باغ خود دعوت كرد و در آن جا او را بكشت. شورش میر ویس موفق شد زیرا كه شاه سلطان حسین بی كفایت ، قبلا طایفه ابدالی را از خود رنجانده بود، تا از آنان كمك گیرد و ملك محمود سیستانی حاكم «فراه» را هم كشته بود و مردم آن ایالت ناراضی بودند. پس از مرگ میر ویس درسال ۱۷۱۱ میلادی، برادرش میر عبدا... جایش را گرفت كه میر محمود پسر میر ویس عموی خود را كشت و به كرمان حمله برد. لطفعلیخان حاكم فارس به كمك كرمان شتافت و میر محمود را به قندهار فراری داد . شاه بی خرد اندكی بعد لطفعلیخان را معزول ساخت ؛(این هم تعجبی ندارد چرا که پس از شاه سلطان حسین هم این روند ادامه داشته و آنانی که بیشتر خدمت کرده اند زودتر معزول شده اند نگاهی به عزل قائم مقام و یا امیر کبیر و در همین دوران خودمان عزل وزیران کاردان و خدوم و یا آن سردارانی که از جان مایه گذاشتند و...) این خبر كه به گوش محمود رسید ، محمود که با پادشاهی بی اراده و ضعیف روبرو بود به آسانی توانست شهرهای ایران را یکی پس از دیگری تسخیر کرده و به سوی پایتخت بشتابد. در این هنگام به شاه نامه نوشت و از او درخواست کرد که فرمانداری قندهار و خراسان و کرمان را به خاندان او نسل به نسل واگذارد و نیز دختر او را خواستگاری کرد. شاه سلطان حسین در جواب نوشت:« مطالب شما که نوشتید، همه امکان دارد که صورت پذیرد، اما دختردادن شیعه به سنی ممکن نیست، و شاه به رعیت خود دختر دادن را صلاح نمی بیند.» محمود نیز در سال ۱۷۲۵ میلادی با ۲۵ هزار تن به كرمان حمله آورد و این شهر را متصرف شد و از آن جا از طریق یزد عازم اصفهان گردید . وی موفق به تصرف یزد نشد ، ولی اصفهان را در ۱۲ اكتبر سال ۱۷۲۲ میلادی تصرف كرد و عملاً به عمر دودمان صفویان پایان داد. جالب آن است که گزارش لحظه لحظه حملات و گرفتن بخش هایی از خاک ایران توسط محمود به شاه داده می شد ولی شاه عین خیالش نبود.( و شاید هم غیرت ملی اش چونان ملی گراهای زمان خودمان باشد که در حالی که ماشین جنگی صدام روز به روز پیشرفت می کرد آن ها می گفتند بگذارید تا بیایند بعداً حمله گاز انبری و شکست دشمن ، خدا را شکر که این بار علی رغم آن که فرمانده کل قوا و ریاست جمهور ما همچون شاه سلطان حسین برخورد کردند رهبری داشتیم تا جلوی این ماشین جنگی را بگیرد وگرنه الآن جزیی از خاک عراق بودیم این هم نمونه ای دیگر از شاه سلطان حسین ها ) پس از فتح کرمان توسط محمود شاه به او پیام فرستاد که آن چه را که می خواستی پذیرفتم. محمود پاسخ داد که دیگر چیزی در اختیار شما نیست که به من ببخشی!! و بدین روی پس از رسیدن محمود به اصفهان ، شاه سلطان حسین با دست خود تاج شاهی کشور ایران را بر سر محمود نهاد. به گفته احمد پناهی سمنانی:« تاجی را که شاه اسماعیل اول، با دلیری هایش به مدد شمشیر کج قزلباش ها بر سر نهاده بود، شاه سلطان حسین، با زبونی و خفت تام، بر سر یکی ازکم اهمیت ترین رعایای افغانی خود گذاشت.»در این هنگام محمود نه تنها دختر بلکه از چهار صد زن نواب همایون فقط چهار زن را در اختیار سلطان گذاشت. ( این هم غیرت شاه مملکت !) میر محمود، خود در سال ۱۷۲۴ به دست پسر عمویش اشرف كشته شد . اشرف با قتل محمود انتقام خون پدرش را از او گرفت . بساط اشرف نیز ضمن سه جنگ به دست نادر برچیده شد. داستان این مرد افغانى و این كه چگونه توانست با حداكثر چهل هزار نفر افغان پایتخت با عظمت سلاطین صفوى را تصرف و خاندان دویست و هفتاد ساله این سلسله را منقرض نماید از شگفتی هاى تاریخ است . محمود افغان در همین احوال روزى در دیوانخانه مىگذشت ناگهان آتش جنونش مشتعل شد و دستور داد كه پسران و برادران و خویشان و اولاد ذكور شاه سلطان حسین را كه در دیوانخانه بودند جمع كرده دست و پاى آن ها را با كمربندشان بسته بیاورند. افغانان امتثال كرده و صد و پنجاه و نه نفر از اولاد شاه عباس كه بعضى از آن ها هم از زمان شاه سلیمان نابینا شده و در بند بودند ، به حضور محمود آوردند. محمود دستور داد از اول تا آخر آن ها را گردن بزنند . جلادان بىایمان شروع به كشتار كردند. خواجه سرایان و خدمتگذاران گریبان چاك كرده مىگریستند ، شاه سلطان حسین نیز كه حاضر بود بیش از همه فریاد و فغان مىنمود . افتان و خیزان نزد محمود آمد و عهد و میثاق قدیم را بیاد او آورد و براى نجات نور دیدگان خود با گریه و زارى به پاى محمود افتاد و پیشانى به خاك مالید ولى این همه گریه و التماس مؤثر واقع نشد. دو نفر از شاهزادگان خود را در آغوش پدر انداختند شاه صورت خود را بروى اولاد گذاشت و مىگریست ، سلطان حسین گفت مرا بكش و این بی گناهان را نكش . ( به یاد شعری افتادم که یعقوب لیث پس از شکست از سامانیان می خواند " اصبحت امیری و امسیت اسیری" آن که خود را کوچک کند عاقبتش همین است و این است معنای وادادگی و بی خیالی در مقابل دشمنان ملک و ملت ) عاقبت در دل سنگ و سخت محمود قدرى تأثیر كرد و به شاه سلطان حسین رو نمود كه آن ها را به تو بخشیدم ولى چه فایده كه این بی گناهان از شدت ترس زهرهشان چاك شده و هر دو وفات یافته بودند. روسها که تعرضات خود را از زمان شاه اسماعیل دوم آغاز کرده بودند در زمان شاه سلطان حسین شروع به مداخله در امور قفقاز کرده و حتی سواحل دریای خزر از دربند تا استرآباد(گرگان فعلی) را به تصرف خود درآوردند. اما در این شکست و تراژدی تاریخ ایران، تنها شاه سلطان حسین و ضعف و سستی او گنهکار نبود ، بلکه تاریخ دیروز هر کشوری در ساختار سرنوشت امروز ملت و ملک نقش دارد. بزرگترین عواملی که در فروپاشی سلسله 228 ساله صفوی مؤثر بودند و زمان ها پیش از روی کار آمدن شاه سلطان حسین پایه گذاری شده بودند به ترتیب زیر است: 1- نبودن نیروی نظامی آراسته به هنگام حمله محمود برای جلوگیری از پیشرفت تند و نابهنگام دشمن. 2- نبودن همبستگی میان پادشاهی و مذهب، آن چنانکه این همبستگی در آغاز پایه گذاری حکومت صفوی بود. 3- نفوذ ، قدرت و تصمیم گیری ملکه ها و خواجه سرایان حرمسرا در ساختار اداره امور سیاسی و کشوری. 4- خوشگذرانی، زن بارگی و شرابخواری شاه و سرداران و بی خبری آنان از مسائل سیاسی و نارضایتی مردم. 5- حرم پروردگی ولیعهد و شاه زادگان و دور بودن آن ها از هر گونه آموزش نظامی و سیاسی. 6- بی خبری از مشکلات روزانه مردم و شکاف بین حکومت و ملت ، همه با هم در فروپاشی سلسله صفوی نقش داشتند.
حدود یکی دو ماه قبل مقام معظم رهبری در دانشگاه امیرکبیر صحبت هایی ایراد نمودند و در گوشه ای از آن خطر بازگشت شاه سلطان حسین ها را به مردم متذکر شدند . از همان زمان بود که این در همه محافل و مجالس سیاسی و حتی غیرسیاسی این بحث پیدا شد که رهبری منظور خاصی از این حرف داشته اند و جریانات سیاسی شروع کردند به این تهمت زدن به یکدیگر و این که همدیگر را شاه سلطان حسین بخوانند و سئوال همه این بود که شاه سلطان حسین مورد نظر کیست و یا چه کسانی هستند؟ کاندیداهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری 1388 بیشتر بقیه به انواع مختلف و با دلایل مختلف مورد این اتهامات قرار گرفتند و همه به نوعی ، کم یا زیاد ترکش آن را خوردند. در این ایام معمولاً بیشتر بر یک بعد از زندگی سیاسی شاه سلطان حسین مانور داده شد و آن " وادادگی شاه سلطان حسین در مقابل دشمنان داخلی و خارجی" و همین مبنای تحلیل های بسیار شد. خب این مهم است و خطر بازگشت شاه سلطان حسین ها هم خطر بس بزرگی است برای مملکت و نظام اسلامی ، البته این بار اول نیست که مقام معظم رهبری خطر ورود چنین افرادی را به داخل سیستم حکومتی به مردم هشدار می دهد. همه به یاد دارند که حدود 10 سال پیش مقام معظم رهبری به گونه ای دیگر و با تعبیر گورباچف و یا تعبیر نگذارید ایران آندلس اسلامی شود این خطر را بارها گوشزد کردند. که در همان ایام هم جریان های سیاسی – فرهنگی شروع به تهمت زدند به یکدیگر کردند. اما بیاید به جای آن که دیگران را متهم کنیم یا با شنیدن یک تحلیل که مثلاً منظور از این صحبت فلانی بوده است و خیال خود جامعه را راحت کنیم ، که این امر هم خیلی ساده است. بایستی چشمان را باز کنیم ، هر کسی بالاخره کم و زیادها و مشکلاتی را دارد و هیچ کس بدون عیب نیست پس آن چه که مهم است این است که راه تحقیق و تفحص را باز کنیم و در انتخابات بسیار دقیق باشیم تا خدای ناکرده کسانی را چون شاه سلطان حسین بر مسند امور ننشانیم. بیایید راه تحقیق و تفحص را با یک جمله نبندیم . بلکه منظور رهبری از طرح این موضوعات بیشتر باز کردن و توجه دادن جامعه به برخی مسایل است تا جامعه با جدب گرفتن آن ها و تحقیق و تتبع در آن مسایل بتواند مملکت را در راه ترقی و تعالی به پیش ببرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 12:56  توسط محمدمهدی اسدزاده
|
سال 59 است. چمران که پس از سال ها دوری از وطن تازه کمتر از دو سال است که به ایران برگشته و از همان روزهای اول نمایندگی امام خمینی را در شورای عالی وزارت دفاع بر عهده گرفته است. ضد انقلاب جدایی طلب در پاوه سر به طغیان برداشته است و پاسداران در حال مقابله با آن ها هستند . چ مران به پاوه وارد شده و علی رغم همه تلاش هایی که از خود نشان داده ضد انقلاب شرورتر گشته است. پادگان پاوه در حال سقوط است . اما پیزی شبیه معجزه رخ می دهد و پاوه از دست مزدوران امپریالیسم خارج شد. پس از آزادی پاوه دکتر چمران که خود در صحنه حاضر و ناظر بوده است در کنفرانس خبری جریان را این گونه تشریح می سازد: همه برادران پاسدار ناامید شده بودند . پادگان پاوه نیز در حال سقوط بود . دیگر امیدی نبود . همگی آماده شهادت بودیم . نامه امام خمینی مبنی بر آزادی پاوه از دست ضدانقلاب که از رادیو پخش شد با ناباوری تمام دیدیم که دشمن پا به فرار گذاشته و همان نیروهای خسته و ناامید که تعدادشان بسیار کم بود آن چنان به تعقیب آن ها پرداختند که در عرض چند ده دقیقه پاوه آزاد شد. اکنون روزهای آخرین دی 87 است . غزه ، در زیر باران رحمت صهیونیست ها با موشک فسفری و خوشه ای و.... در حال نابود شدن است و فاجعه ای انسانی در آن جا رخ داده است . مقام معظم رهبری آیت ا... خامنه ای نامه ای را خطاب به اسماعیل هنیه ( رئیس دولت منتخب مردم فلسیطن ) می نویسد و در آن پیروزی مجاهدان و مردم مقاوم غزه را به آنان تبریک می گوید!!! در همین ایام از سوی بسیج دانشجویی کازرون با دانشجویان همراه شدم تا در تجمع دانشجویان سراسر کشور در دانشگاه تهران شرکت کنم. وقتی به تهران رسیدیم متوجه شدیم که حماس این حماسه سازان غزه و مردم مقاوم غزه با مقاومت کم نظیری که از خود نشان داده اند توانسته اند در نبردی 22 روزه پیروز شوند. در این مراسم و تجمع دانشجویی در ابتدای مراسم از مقاومت تجلیل شد. اما آن چه توجه مرا به خود جلب نمود سخنان نماینده فرهنگی حماس در ایران بود که در پایان مراسم ایراد شد. ایشان پس از این پیروزی را از آن ملت ایران و رهبری آن دانست و آن را به ملت ایران و رهبری آن تبریک گفت، چنین ادامه داد: رمز این پیروزی ا... اکبر ، فلسطین و حمایت های شما و ملت های آزده جهان و صحبت های آیت ا... خامنه ای است . وقتی این صحبت ها را می شنیدم به یاد کلام شهید دکتر چمران افتادم که پس از آزادی پاوه در جمع خبرنگاران که جویای وقایع پاوه بودند پس از تشریح وضع پاوه و پاسداران مقاوم آن یک چنین صحیت هایی را ایراد کرده بود. البته شاید تعجب کنید و بگویید که این جوان سن و سالش با این حرف ها نمیخورد چرا این چنین صحبت می کند. گر چه در آن ایام هنوز به دنیا پا نگذاشته بودم اما تاریخ بیان می دارد آن چه را باید بیان دارد. این ها را که گفتم از زبان چمران با توجه به مستند عروج ساخته بنیاد شهید چمران گفتم. تازه پس از صحبت های نماینده فرهنگی حماس در تهران بود که فهمیدم هنوز آن دم مسیحایی روح خدا که توانست ضدانقلاب مزدور امپریالیزم صهیونیستی را از پاوه فراری دهد ، اکنون از نفس گرم وارث روح خدا ، سید علی همچنان جاری و ساری است. و مگر می شود یک چنین دمی ، الهی نباشد. و این جا بود که فهمیدم :"خامنه ای خمینی دیگر است – ولایتش ولایت حیدر است."
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 12:50  توسط محمدمهدی اسدزاده
|
در روز 30/10/87 دانشجویان بسیجی دانشگاه های کازرون ( دانشگاه آزاد ، پیام نور و سلمان فارسی) به منظور شرکت در تجمع سراسری دانشجویان کل کشور در حمایت از مردم مظلوم غزه با حرکت از دانشگاه آزاد کازرون راهی تهران شدند. دانشجویان کازرونی در صبح روز 1/11/87 به محض ورود به دانشگاه تهران با شعار " ای دفتر تحکیمی خجالت خجالت" بیانیه این تشکل دانشجویی را در حمایت از جنایات رژیم صهیونیستی محکوم نمودند که با برخورد غیر منطقی اعضای دفتر تحکیم وحدت روبرو شدند . در ابتدای مراسم سراج مسئول بسیج دانشجویی کشور طی سخنانی به تشریح مسایل سیاسی منطقه و اهداف اسرائیل از جنگ غزه پرداخت و در پایان حمایت دانشجویان ایرانی را از مقاومت اسلامی مردم غزه اعلام نمود. دانشجویان پس از اقامه نماز جماعت ظهر و عصر، در مصلی نمازجمعه تهران واقع در دانشگاه تهران جمع شده و با شعارهای خود ضمن محکوم نمودن جنایات رژیم صهیونیستی و حمایت از مردم مظلوم غزه ، با محکوم نمودن دفتر تحکیم وحدت طیف علامه طی بیانیه ای خواستار تعطیلی این نهاد صهیونیستی در دانشگاه ها شدند. در ادامه مراسم از سفرای کشورهای ونزوئلا، قطر ، لبنان و سوریه و همچنین نمایندگان جهاد اسلامی فلسطین آقای ابوشریف و نماینده حماس با تقدیم دسته گل تقدیر شد . در ادمه برنامه قرار بود که احمدی نژاد ریاست محترم جمهور صحبت کنند که به دلیل کسالتی که داشتند این امر را به ثمره هاشمی واگذار کردند که باعث ناراحتی بسیار از حضار شد. ثمره هاشمی با سلام هایی مکرر به عدالت خواهان و آزادی خواهان جهان و مجاهدان و شهیدان آغازیدند و حمایت های دولت و ملت ایران را به مردم غزه اعلام نمودند . وی با اشاره به سئوالاتی که احمدی نژاد در مورد هلوکاست مطرح کرده بود به تشریح فلسفه تشکیل رژیم صهیونیستی پرداخت و علل آن را این گونه عنوان کرد : یکی از علل آن بودن ژاندارمی در منطقه برای سرکوبی حرکت های اسلامی و خوار و زبون ساختن امت اسلام است و علل دیگر وجود حکومتی برای ایجاد رعب و وحشت در منطقه و دلیل بعدی اجرایی ساختن طرح از نیل تا فرات و نابودی یکپارچگی امت اسلام و ایجاد تفرقه در بین ممالک منطقه که امروز به وضوح شاهد آن هستیم و دلیل بعد هم عقب نگه داشتن کشورهای منطقه و ناراضی بودن همیشگی آنان از اوضاع خود . وی ادامه داد: آمریکا دائماً رژیم صهیونیستی را به عنوان یک رژیم آزاد و دموکرات می داند که صادق بودن این موضوع را دارید می بینید. از کشتار مردم فلسطین و لبنان و حمله به مقر سازمان ملل در جنوب لبنان که باعث کشته شدن مردم بسیاری شد و دیگری مسئله غزه است که از ویژگی خاصی برخوردار است. قصد آن ها قتل عام و برگرداندن آبروی از دست رفته خود در جنگ با لبنان بود و این معنی دموکراسی است و مردم فلسطین شهادت را پذیرفتند ولی ذلت را نه و این شد که پیروزی حزب ا... یک بار دیگر به وقوع پیوست و این بار نیز ثابت شد که محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است . وی گفت: این وضعیت سازمان های بین المللی و حقوق بشر است که به کلی آبروی خود را در قضیه غزه از دست دادند. وی خطاب به دانشجویان ادامه داد: در جنبش دانشجویی جرقه ای زده شده است که بسیار مقدس است و جنبش دانشجویی باید از آن مراقبت نماید . وی سپس با خطاب قرار دادن سازمان ملل گفت: این قابل قبول نیست که صهیونیست ها 90 سال جنایت کنند و هیچ فریادی از سازمان ملل بلند نشود. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند که جنایتکاران مصونیت داشته باشند در قبال جنایاتشان ، جنایات ادامه خواهد داشت . پس سران رژیم صهیونیستی باید محاکمه و اعدام شوند. وی از کشورهای آزاده جهان خواست تا ارتباط خود را با رژیم صهیونیستی و شرکت های حامی آن قطع کنند که ارتباط با این رژیم حمایت از جنایات و تجاوزات این رژیم است و خاطر نشان کرد که سفارتخانه های این رژیم در واقع جز جاسوسی علیه ملت ها و ایجاد تفرقه کار دیگری ندارند وی همچنین گفت: شرکت های اسراییلی و حامی اسراییل در لیست سیاه قطع ارتباطات ما قرار خواهند گرفت. وی به حمایت آمریکا از رژیم صهیونیستی اشاره کرد و مقصر اصلی را در جنایات این رژیم آمریکا دانست. در ادامه مراسم دانشجویان با راهپیمایی خود به سوی لانه جاسوسی آمریکا انزجار خود را از جنایات اسرایل و همچنین همراهی برخی سران مرتجع عرب منطقه نشان داند . پس از راهپیمایی ابتدا ابوشریف بعنوان نماینده مردم فلسطین از حمایت مردم ایران تشکر کرد و گفت: حضور مردم ایران و جهان در رویارویی با اسراییل نشان دهنده یک انتفاضه جدید است . این ندا تا پیروزی کامل ادامه خواهد داشت. از شما تشکر می کنم . از این همه احساس وظیفه . از ملت شریف ایران و در راس همه از آیت ا... خامنه ای که همواره پاسدار فلسطین و آرمان آن بوده و هستند و خواهند بود و همواره از لحاظ سیاسی ، مادی و معنوی از آن حمایت کرده اند. وی خطاب به مسلمانان جهان گفت: همه مسلمانان جهان باید هوشیار باشند و در این رویارویی لحظه ای غفلت نورزند که دشمنان دائماً در حال توطئه چینی هستند و بایستی با آن ها مبارزه کرد. شعر " یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا" شعار فلسطین است و باید این را وسیله خود قرار دهیم. این انتفاضه ثابت کرد که همه با هم متحد هستند . این اختلافات زبانی و نژادی و مذهبی باعث اختلاف نخواهد شد . باید ازاین اتحاد و یکپارچگی پاسداری کنیم و در مقابل تهدیدات و توطئه ها هوشیار باشیم که این اتحاد بخشی از آرمان ماست. مسئول تبلیغاتی حماس درتهران نیز در این مراسم حضور پیدا نمود گفت: پیروزی حماس را به شما دانشجویان و رهبر معظم انقلاب آیت ا... خامنه ای و ملت شریف ایران ، این حامیان همیشگی فلسطین تبریک عرض می کنم . این پیروزی اسلام بر کفر است. رمز این پیروزی ا...اکبر ، فلسطین و حمایت های شما و ملت های جهان و صحبت های آیت ا... خامنه ای است. پیروزی مقاومت فلسطین دومین پیروزی مقاومت اسلامی است. عزیزان این پیروزیی الهی و معنای آیه " ان تنصروا ا... ینصرکم" بود. دشمن گمان می کرد که می تواند مقاومت را در غزه نابود کند ولی با این عمل مقاومت جهانی شد . دشمن می خواست مقاومت را در یک نقطه کوچه نابود کند ولی انتفاضه ای جهانی به وجود آمد . این پیروزی شماست که تحت امر رهبرتان از اول حامی ما بودید. این پیروزی مایه رسوایی منافقین شد. به آن ها هشدار می دهیم تا در کنار امت اسلام قرار گیرند. دشمن شکست زمینی خود را با قتل عام می خواست جبران کند ولی موفق نشد. دشمن با ترور دو تن از رهبران حماس می خواست تا مقاومت را بشکند اما نیروهای مقاومت استوارتر شدند . در این نبرد 22 روزه تنها 48 تن مجاهدین شهید شدند در حالی که اسراییل 89 کشته داد. در این نبرد هیچ نیروی مقاومت اسیر نشد در حالی که نیروهای مقاومت 6 تن از نیروهای دشمن را به اسارت گرفتند و ما متوجه شدیم که دشمن به آن ها قول داده بود که با کمک دستگاه ردیابی که به آن ها می دهد آنان را نجات دهد ولی پس از 2 روز به محل بازدداشتشان را بمباران کرد که باعث شد هر6 نفر کشته شوند و 4تن از نیروهای مقاومت نیز در این حمله به شهادت رسیدند. این نبرد اسراییل را به یک اعتراف بزرگ کشاند و آن این بود که اعلام کردند که حزب ا... و حماس درسی را به ما دادند که هرگز فراموش نخواهیم کرد ، با این تجربه چگونه می توان به ایران حمله کرد؟ در این جنگ اسراییل علاوه بر این هدف به دنبال توطئه بود که مجاهدین حماس را در مقابل مردم فلسطین قرار دهد که با حمایت همه جانبه فلسطینیان روبرو شد و این حمایت توطئه های آنان را نقش بر آب کرد. اسماعیل هنیه گفته است که شاید اسراییل بتواند تعداد بسیاری را شهید کند ولی مقاومت را نمی تواند نابود کند. اگر دشمن به فکر توطئه ای دیگر باشد آن گاه قدرت واقعی خود را به او نشان خواهیم داد. در پایان این پیروزی را به شما و به همه مسلمین تبریک عرض می کنم. در پایان این مراسم سراج با اعلام این مطلب که بسیاری از دانشجویان بسیجی در ایام نبرد خواستار اعزام به غزه بودند بار دیگر حمایت بسیج دانشجویی را از مجاهدان و مردم فلسطین اعلام نمود . لازم به ذکر است که در این مراسم یکی از دانشجویان سند منزل خود را به عنوان هدیه به نماینده حماس تقدیم نمود.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 12:38  توسط محمدمهدی اسدزاده
|
چندی قبل خبری از رسانه¬ها پخش شد که حکایت از همایش گفتگوی ادیان و صلح توسط دولت وهابی سعودی داشت. این همایش که توسط یک دولت به اصطلاح اسلامی برگزار شد دارای چند نکته عجیب و قابل تامل است. یکی این که این همایش در نیویورک برگزار شد ، در کشوری که خود نیز اذعان دارد که دشمن مسلمین است و با اعمال خود نشان داده است که اصلا نه گفتگو باور دارد و نه صلح جهانی و این را می¬شود در عملکرد مسئولان آن در دهه¬های اخیر به وضوح دید ، هیچ جنگی در جهان در طول یک قرن اخیر در جهان شعله نکشیده جز آن که دست این امپریالیسم خون¬آشام به وضوح در آن مشاهده ¬شده است و از همه جالب¬تر آن که مسلمین نیز در طول این دوران آمریکا را مسئول همه جنایات علیه بشریت و به خصوص خود می¬دانند. نکته جالب توجه دیگر این که به طور رسمی از طرف سران سعودی از رئیس¬جمهور اسراییل دعوت به عمل آمد. کاری که در طول عمر 60 ساله اسراییل هیچ دولت مسلمانی به خود اجازه چنین عمل گستاخانه¬ای نمی¬داد و سپس در همین همایش وهابیون که به دلایل واهی خون ملت¬های مسلمان را به نام اسلام می¬ریزند و خون سایر امت اسلام را به نام اسلام¬خواهی مباح می¬دانند این بار به نام اسلام دست در دستان جنایت¬پیشگان اسراییلی می¬گذارند تا به همه دنیا ثابت کنند که از تبار بوسفیان و معاویه و یزیدند و در حالی مسئولان رژیم غاصب صهیونیستی را در آغوش می¬کشند که روزهاست ملت فلسطین در محاصره قرار گرفته¬اند .محاصره¬ای به مراتب بدتر از محاصره¬های قبلی. آب و نان و دارو ، برق و گاز و خلاصه همه چیز را از آنان گرفته¬اند و حتی در این روزها خبرنگاران نیز از ورود به نوار غزه ممنوع شده¬اند و این فلسطینیان هستند که در آستانه یک نسل¬کشی بزرگ قرار گرفته¬اند یا چه می¬دانیم شاید هلوکاستی دیگر ولی بسیار هولناک¬تر. در همین ایام که اخبار این همایش پخش می¬شد به یاد امام کاشف¬الغطا افتادم و یاد آن نامه¬ای که به صورت کتابی توسط مرحوم دکتر علی شریعتی ترجمه شده بود. نامه¬ای که در جواب به دعوت¬نامه کنفرانس اسلام و مسیحیت که توسط سران آمریکا در بیروت برگزار شد، نوشت. نامه¬ای افشاگرایانه که با انتشار آن بسیاری از شرکت¬کنندگان اعم از مسلمان و مسیحی آن را ترک کردند . آن همایش نیز در واقع فریبی بیش نبود برای سرپوش گذاشتن بر جنایات اسراییل و آمریکا . از وهابیون صهیونیست که در طول حیات خویش بارها اثبات کرده¬اند که جز علیه مسلمین حق¬طلب و به نفع صهیونیست¬ها کاری نمی¬کنند انتظاری بیش از این هم نمی¬رفت. اما در این روزهای اخیر خبری دیگر منتشر شد که این خبر بسیار تاسف¬بار بود. خبر دیدار مفتی¬اعظم¬الازهر شیخ طنطاوی با مسئولان رژیم صهیونیستی بود. اسراییل که پس از دو بار شکست از فرزندان علی، حزب¬ا... قهرمان و اوج گرفتن مبارزات مردم فلسطین و پس از روی کار آمدن دولت اسلامی حماس در فلسطین با اختلافات داخلی شدید روبرو شده بود و شمارش معکوس برای نابودی این رژیم پوشالی آغاز شده بود به دنبال راه چاره¬ای دیگر بود تا خود را بار دیگر اثبات کند و حال دست به ترفندی جدید زده است . وهابیون و سلفی¬های افراطی که در تمامی فیلم¬هایی که علیه مسلمین در هالیوود ساخته می¬شود نماد اسلام گشته¬اند و به جامعه جهانی به عنوان مسلمین انقلابی معروف¬ شده¬اند و همه مسلمانان انقلابی جهان را اعم از شیعه و سنی، ایرانی و لبنانی و مصری و عراقی و... همه وام¬گیر آنان معرفی می¬کنند؛ (نگاهی به فیلم¬هایی چون دروغ¬ها با بازی گلشیفته فراهانی که برای مردم ما بسیار آشناست و یا فیلم¬های دیگری چون محاصره)و بعضی از خودفروختگان به اصطلاح روحانی ، اکنون اگر در مقابل اسراییل سر کج کنند و کنار بیایند در واقع به دید آن¬ها آبروی از دست رفته¬شان برخواهد گشت و برگ برنده¬ای است در دستان آنان ، تا مجاهدان راه خدا را به عنوان تروریست و خشونت¬طلب معرفی کرده و با تایید سازمان¬های به اصطلاح حقوق بشر و بین¬الملل بر آن¬ها بتازند . این فریب¬بازی¬ها شاید برای آنان که در غرب زندگی می¬کنند و یا آنان که قبله آمالشان غرب است و جز خبرها و تحلیل¬های دروغ و پوچ رسانه¬های صهیونیستی را باور ندارند و تحلیل¬ها و اخبار آنان را در جامعه می¬پراکنند ، تاثیری داشته باشد، اما برای ما که می¬دانیم دشمنان واقعی اسراییل و آمریکا چرا با آنان دشمنند تاثیری نخواهد داشت. ما که می¬دانیم حزب¬ا... خار چشم دشمنان اسلام است و نه وهابیونِ ساخته و پرداخته جوامع صهیونیستی که در زمان¬های مختلف به گونه¬های مختلف در حمایت صهیونیست¬ها ظاهر می¬شوند.این فتنه¬ها آدم را به یاد سقوط آندلس اسلامی می¬اندازد. که عده¬ای خائن و خودفروخته همچون ابن ذی¬النون (نخست¬وزیر) که با توجیهات مسخره خویش کشور را به دست دشمن دادند و یکی از کشتارهای بی¬سابقه تاریخ در آن جا رقم خورد . مسیحیان به اصطلاح حقوق بشری که اگر به یک سوی صورتشان سیلی زدی طرف دیگر را پیش می¬آورند در شهرهای مسلمین چه در آندلس و چه در جنگ¬های صلیبی هیچ موجود زنده¬ای را باقی نگذاشتند و جالب¬تر آن که زمام¬دار شهر والانس، به محض ورود»ایلدقولنس«دستور داد تا ابن¬ ذی¬النون خائن را آتش بزنند.»جندل بن حمود و براق بن عمار«سرداران خائن آندلس نیز پس از پیروزی مسیحیان کشته شدند و یا انورسادات که پس از آن که به امت اسلام خیانت ورزید و برای اولین بار پیمان صلح با اسراییل بست تا قبح آن را بشکند و خیانت را باب کند، که با گلوله خشم مسلمین که از دهانه سلاح خالد اسلامبولی در آمد تا او را نقش بر زمین کرد و این عاقبت خائنین است که در هر حال به دست دوستان خویش کشته خواهند شد. یا آنان مورد خیانت یا آنان گه در خیانت هم دست وی¬اند.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 17:53  توسط محمدمهدی اسدزاده
|
علی اسدزاده
هشدار صریح و اعتراض آمیز مقام معظم رهبری نسبت به فضای مسموم تبلیغاتی علیه دولت که در دیدار کارگزاران فرهنگی و اجرائی حج بیان شد ، حاوی نکات قابل تأملی است که یادآوری آن در شرایط پیچیده ی امروز راهگشا می باشد.
حضرت آیت ا...خامنه ای با اشاره به تلاش برخی افراد برای سیاه نمائی در فضای جامعه و ایجاد اغتشاش ذهنی و تردید در مردم فرمودند: ملت ایرات ملتی مؤمن ، صادق و با عزم راسخ است و همان ملتی است که این انقلاب عظیم را به پیروزی رساند و سی و سه سال با قدرت از نظام اسلامی دفاع کرد.
ایشان خاطر نشان کردند: این دستاورد های نظام اسلامی ، به راحتی محقق نشده است که عده ای بخواهند به دلیل اغراض شخصی و دشمنی با دولت ، در اصل نظام خدشه وارد کنند .
معظم ٌ له با اظهار ناخرسندی شدید از فضای تبلیغاتی و مطبوعاتی کشور افزودند:
این فضای بی بند و باری در حرف زدن و اظهار نظر علیه دولت ، مسائلی نیست که خداوند به آسانی از آن ها بگذرد.
همچنین تأکید کردند: تفضلات و رحمت الهی تا زمانی است که ما مراقب گفتار، رفتار و عملکرد خودباشیم زیرا خداوند با ما خویشاوندی ندارد.
رهبر فرزانه انقلاب در پایان این دیدار خاطرنشان کردند: برخی کارها و ظلم ها فتنه ای به پا می کند که دامن همه، اعم از ظالم و غیر ظالم را می گیرد ، بتابراین همه باید مراقب اظهار نظرها ، تبلیغات و اقدامات خود باشند.
اظهارات دردمندانه مقام معظم رهبری در اعتراض به فضای مسموم و تبلیغاتی کشور علیه دولت، حلقه ی دیگری از تدابیر معظمٌ له برای دفاع از دولت اصولگراست که به دلیل استقامت این دولت بر آرمان های امام و انقلاب بیان شده است.
حضرت آیت ا... خامنه ای در شرایط امروز در فضای بی بند و باری در حمله به دولت انتقاد می نماید که پیشتر نیز...در دیدار با رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت ، از پنجه زدن دشمنان انقلاب به صورت دولت سخن به میان آورده و فرمودند: دو جریان علیه دولت به راه افتاده که این دولت را بکوبند ، هدف آن ها دولت نیست، اگر چه آماج دعواها، آقای احمدی نژاد و دولت است، ولی هدف آن ها نظام است و این خطی است که وجود دارد...
در داخل یک طیف وسیعی است ، مختلف هم هستند. بعضی از روی آنست که خبری ندارند و مغرض هم نیستند . بعضی غرض های شخصی و سطحی دارند، بعضی غرض های عمقی دارند و یا کینه امام(ره) دردل دارند، آنانی که از انقلاب روی برگرداندند، محصول آن ها همین پنجه زدن ها به روی دولت است.
بنابراین بر اسا س هنمون های ولی امر مسلمین (مدظله العالی) : خودیها می توانند از دولت انتقاد کنند و دولت هم باید به این انتقادها گوش داده و به انواع وارد آن ترتیب اثر بدهد و انواع ناوارد آنرا تحمل کند.اما خودیها نمی توانند در مسابقه تضعیف دولت و تخریب و تهاجم به آن شرکت داشته باشند چرا؟ که در این صورت جزء مخالفان نظام به قصد مبارزه با خط و سیره ی امام (ره ) و ارزش های انقلاب می باشد. و کسانی که همراه و هم صدا با مخالفان نظام شوند از جرگه ی خودی و اصولگرایی و لایتمداری خارج گردیده اند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 11:14  توسط محمدمهدی اسدزاده
|
|
|